فقها را در اين باب ، همين دانسته است . بيان را به هدايت و دلالت نيز تعبير مىكنند .
ابو عبد اللّه بصرى بيان را به علم حادثى كه بهوسيلهء آن شىء تبيين مىگردد تعريف كرده است .
برخى بيان را تنها به ادلّهء لفظى اطلاق كردهاند .
صيرفى در تعريف بيان گفته است : « هو ما أخرج الشّىء من حدّ الإشكال إلى التّجلّى » .
شافعى گفته است : « البيان اسم جامع لمعان متشعّبة الأصول متشعّبة الفروع و أقلّ ما فيه أنّه بيان لمن نزل القرآن بلسانه » .
شيخ در مقام استدلال بر صحّت تعريف خود گفته است : به وسيلهء ادلّه انسان به معرفت مدلول مىرسد ، پس ادلّه ، بيان است زيرا بيان چيزى است كه به وسيلهء آن مىتوان به معرفت مبيّن رسيد و بدين سبب است كه دربارهء خداوند گفته مىشود : « قد بيّن اللّه - تعالى الاحكام » يعنى به وسيلهء نصب ادلّه بر احكام دلالت كرده است .
چنانكه به هر چيز كه ظاهر شده است « بان » گفته مىشود ، همينطور براى مدلول عليه نيز « قد بان » گفته مىشود و به دالّ ، مبيّن گفته مىشود . از اينكه در همه جا بيان با دلالت به يك نحو تصرّف مىشود معلوم مىشود كه بيان همان دلالت است .
او پس از آنكه در مقام ابطال ساير قولها برمىآيد دربارهء مجمل گويد :
مجمل بر دو قسم است :
يكى - آنكه جملهاى از اشيا را شامل مىشود مانند عموم ، الفاظ جموع و مانند اينها .
دوم - آنكه بر وجه اجمال از چيزى خبر مىدهد ، مانند
« خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً »
و
« فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ »
و
« آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ »
و نظير اينها كه بعدا بيان آن خواهد آمد .
و نصّ : هر خطابى است كه شناخت مراد آن ممكن باشد . شافعى نصّ را اينگونه تعريف كرده است : « إنّه كلّ خطاب علم ما أريد به من الحكم ، كان مستقلّا بنفسه أو علم المراد به غيره » . او مجمل را نيز نصّ مىناميده است . ابو عبد اللّه بصرى نيز همين نظر را پذيرفته است .
مرحوم شيخ بر صحّت مختار خود اينطور استدلال مىكند : نصّ را نصّ گويند بدين جهت كه مراد را اظهار ، و از غرض پرده برمىدارد ، همانند نصّى كه از رفع مأخوذ است ، مانند منصّة العروس و مانند آنچه از پيغمبر ( ص ) روايت شده كه هنگامى كه از عرفات