فحوى و دليل خطاب - بر مدلول خود مانند دلالت تعليل بر مدلول خود مثل « إنّها من الطّوّافين عليكم و الطّوّافات » دربارهء هرّه ، كه لفظ نه به صراحت بر حكم غير هرّه دلالت دارد و نه به فحوى و دليل خطاب ، بلكه تعليل ، برآن دلالت دارد و مانند
« وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ »
« 1 » و
« الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي »
« 2 » كه از دلالت آن بر زجر استفاده مىشود كه حكم قطع و جلد به سرقت و زنا تعلّق گرفته است و لذا به جميع سرّاق و زناة تعدّى مىشود . البتّه اين بيان بنابراين است كه الف و لام را مفيد استغراق ندانيم و الّا نيازى به اين سخن نيست و مانند دلالت امر بر وجوب مقدّمه .
قسم دوم بر دو نوع است :
1 - آنكه احتياج آن به بيان براى خاطر چيزى است كه اراده نشده نه براى خاطر چيزى كه اراده شده ، مانند عامّ مخصّص . برخى اين قسم را به مجمل ملحق كردهاند و ما در اينباره نظر خود را بيان خواهيم داشت .
2 - آنكه در معرفت خود مراد ، به بيان محتاج است از قبيل الفاظى كه براى دلالت به طريق إجمال وضع شده است مانند
« حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ »
« 3 » و
« فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ »
« 4 » و
« آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ »
« 5 » و موارد بسيار ديگر . و از قبيل ألفاظ مشترك مانند
« يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ »
« 6 » . و از قبيل أسماء شرعيّه مانند
« أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ » *
« 7 » و از قبيل الفاظى كه مىدانيم بعض غير معيّن از مشمول آن اراده نشده است مانند
« وَ أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ »
« 8 » كه بالإجمال مىدانيم همه چيز به او داده نشده است و از قبيل شرط و استثناء مجملى كه پس از جملهاى قرار گرفته مانند
« أُحِلَّ لَكُمْ ما وَراءَ ذلِكُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِكُمْ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسافِحِينَ »
« 9 » كه إجمال
« مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسافِحِينَ » *
به جملهء قبل
هامش
( 1 ) - 5 / 38 .
( 2 ) - 24 / 2 .
( 3 ) - 9 / 29 .
( 4 ) - 70 / 24
. ( 5 ) - 6 / 141 .
( 6 ) - 2 / 228
. ( 7 ) - 2 / 43 و موارد ديگر .
( 8 ) - 27 / 23 .
( 9 ) - / 23 .