كه من شستشو دهم و بر طرف گردانم از خود ننگ را بسبب شمشيرم درحالتى كه بكشد بر من حكم خدا آنچه را كه بوده كشاننده . در دو آيه داخرين بمعنى صاغرين و مهطعين بمعنى مسرعين است .
و اعجب من هذا : عجيبتر از كلام علامه شيرازى كه الآن گذشت كلام ديگر اوست كه گفته بايد فعلى كه در حال عمل مىكند بدون علامت استقبال باشد مثلا « هل تضرب ، و ستضرب و لن تضرب » چون داراى علامت استقبالند نميشود براى آنها حال آورد . پس مثال « هل تضرب زيدا و هو اخوك » صحيح نيست .
اين قاعده را از كلام نحويّين فهميده كه آنها ميگويند . بايد صدر جمله حال بدون علامت استقبال باشد . چون از نظر ظاهر حال و استقبال با يكديگر سازش ندارند .
اين اشتباه بسيار بزرگ از اين جهت عجيب است كه آنها سخن از صدر جملة حال كردهاند ولى علّامه بحث از صدر جمله عامل در حال نموده . كلمه صدر ، منشاء اشتباه بوده است . و منظور شارح تفتازانى از « صدر هذا المقال » كلمه صدر است كه علّامه به اين كلمه توجه نداشته . و صدر حال را با صدر عامل حال اشتباه كرده .
و لاختصاص التّصديق بها : هل داراى دو خصوصيت بود : 1 - مخصوص بطلب تصديق چنان كه قبلا گذشت 2 - فعل مضارع را همانند سين و سوف استقبالى ميكرد . بخاطر ايندو خصوصيت متوجه ميشويم كه « هل » بفعل علاقهاش بيش از اسم است . زيرا فعل زمان را مىفهماند و زمان جزء مفهوم اصلى و ذاتى فعل است . اسم اگر بخواهد زمان را بفهماند احتياج به قيد اضافى دارد . مثلا بايد بگوئيم ضارب امس يا غدا يا
آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 82
مساهمون: احمد امين شيرازى
ص٨٢