داراى ضمير است و مىفهماند كه حتما قبل از زيد فعلى در تقدير بوده است .
و جعل السكّاكى : سكّاكى فرموده « هل رجل عرف » نيز قبيح است بدليلى كه در هل زيدا ضربت بيان شد و مذهب او اين بود رجل بخاطر تخصيص مقدم شده به اين طريق كه بدل بوده از ضمير مستتر در عرف .
مصنف نيز فرموده لازمه كلام سكّاكى اينست كه « هل زيد عرف » قبيح نباشد زيرا سكّاكى فقط در نكره مقدّم قائل به تخصيص شده ، و در معرفه اين حرف را نزده پس تقديم زيد چون براى تخصيص نيست تصديق هم نبوده . هل براى طلب تصديق آمده و صحيح است .
مصنف بر سكاكى ايراد مىكند باينكه مثال هل زيد عرف كه بمذهب سكاكى قبيح نيست باجماع نحاة قبيح است . پس كلام او خلاف اجماع است .
و فيه نظر : شارح ميگويد اين ايراد مصنف بر سكاكى وارد نيست .
زيرا از كجا معلوم كه سكاكى امثال « هل زيد عرف » را قبيح نداند .
او نيز قبيح ميداند ولى نه بخاطر آنچه كه نحاة گفتهاند . بلكه بخاطر آنكه هل در اصل قد بوده . و قد بايد داخل بر فعل شود و اينجا داخل بر اسم شده . پس سكاكى و نحاة هردو قبيح مىدانند و در مدّعى مشتركاند . ولى از جهت دليل مختلف .
و علّل غيره : غيرسكاكى مثال « هل رجل عرف و هل زيد عرف » را قبيح دانستهاند . و علت قبح را در هردو مثال آن دانستهاند كه در اصل « هل » بمعنى « قد » بوده است و استفهام از همزه فهميده
آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 79
مساهمون: احمد امين شيرازى
ص٧٩