مخاطب آمده يا برادر او در اين صورت طلب تصور است مانند « اجاء ابوك ام اخوك » و گاهى نسبت را در طرف مسنداليه ميداند . يعنى ميداند حتما پدر مخاطب كارى انجام داده ولى مسند را نميداند در اين صورت مىپرسد و ميگويد : ابوك نائم او قائم پس طلب تصديق يك امر است . و طلب تصور يكى از دو امر مسند يا مسنداليه است مثالهاى مصنف نيز اشاره به همين مطلب دارد كه ميگويد : ادبس فى الاناء . . . دبس بمعنى شيره . خابيه بمعنى خمره . و زّق بمعنى مشك و خيك است .
[ بحث هل و همزه ]
و لهذا لم يقبح : همزه براى طلب تصور و تصديق هردو ميآمد . بنابر اين براى طلب تصور فاعل ميگوئيم : « ازيد قائم » و در طلب تصور مفعول ميگوئيم : « اعمرا عرفت » تقديم زيد و عمرو در اين مثالها براى تخصيص است . پس متكلم علم به نسبت دارد . ولى نميداند كه غير زيد ايستاده و نيز غير عمرو شناخته شده يا نه ؟ در اين هردو مثال اگر هل به كار برود قبيح خواهد بود . بدليل اينكه « هل » با تقديم زيد و عمرو سازگار نيست . چون تقديم آن دو تخصيص را مىرساند و تخصيص علم به نسبت را مىفهماند . پس تصديق حاصل است و احتياج نيست كه بوسيله هل طلب تصديق كنيم و آمدن هل فقط براى طلب حصول حاصل است از اين جهت قبيح است .
و هذا ظاهر : شارح ميگويد دليل مصنف براى اثبات قبح در مثال اعمرا عرفت ظاهر و روشن است . ولى در مثال ازيد قام نه زيرا تقديم مفعول باتفاق مفيد حصر است . چون « تقديم ما هو حقه التأخير » است بخلاف تقديم فاعل .