حتى انشائاتى مانند ترجّى و قسم نيز در اصل اخبار بودند و بعدا بوسيله ادات قسم و لعّل بانشاء منتقل شدند . پس دليل دوم مخدوش شد . و بايد گفت مصنف كه فقط از انشاء طلبى بحث نمود بخاطر كثرت مباحث آن است .
ضمنا اين ايراد از نويسنده اين شرح است و مربوط بكتاب مختصر المعانى نيست .
[ انشاء طلبى و غير آن ]
و ان كان طلبا : در انشاءهاى طلبى بايد مطلوب در وقت طلب به اعتقاد متكلم حاصل نباشد و گرنه طلب حاصل خواهد شد . به كسى كه مشغول آشاميدن است نميتوان گفت « اشرب » .
طلب حاصل در عبارت شارح بتقدير موصوف است يعنى « لطلب مطلوب حاصل » و منظور از امتناع طلب حاصل عدم لياقت بكلام لفظى است . يعنى آنچه كه حاصل است سزاوار طلبكردن نيست .
چنان كه حافظ ميگويد :
سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد * آنچه خود داشت ز بيگانه تمنّا ميكرد
آنچه عقلا ممتنع است تحصيل حاصل است . يعنى كسبكردن آنچه كه الآن موجود است .
ما پى تحصيل يار و يار در دل بوده است * حاصل تحصيل ما تحصيل حاصل بوده است
فلو استعمل صيغ الطلب : جملههاى انشائى اگر براى مطلوب حاصل به كار برده شود نميتوان آنها را بر معانى حقيقيّه خودش به كار برد .
بلكه بحسب تناسب مقام معانى ديگرى متولد مىشود كه البته آن معانى ، معانى مجازى خواهند بود .
براى مثال اكتفى بتاريخچهء مختصرى مينمائيم . در زمان حضرت