كردهاند اين مثال براى اينست كه منفى بلاء عاطفه . بوسيله نفى ضمنى نفى شده است . چنان كه در مثال « انّما انا تميمىّ لا قيسىّ » است كه بوسيله حصر انّما تميميّت اثبات شده و قيسيّت نفى گرديده .
و قيسيّت نيز منفى بوسيله « لاء » عاطفه است .
اذ لا دلالة : شارح جواب ميدهد اين كلام در « انّما انا تميمىّ لا قيسىّ » درست است ولى در « امتنع زيد عن المجى لا عمرو » درست نيست . زيرا جمله « امتنع زيد . . . » دلالت بر منفى « لا » ندارد يعنى آمدن عمرو را نفى نمىكند نه صريحا و نه ضمنا .
قال السكاكى : سكاكى فرموده هرگاه نفى بوسيله « لا » عاطفه بخواهد با « انّما » جمع شود بايد وصفى كه در « انّما » ميآيد از اوصاف مختصّ بموصوف نباشد . بنابراين ميتوان گفت « انّما يقوم زيد لا عمرو » زيرا قيام مختصّ زيد نيست . ولى نميتوان گفت « انما يستجيب الذين يسمعون لا الّذين لا يسمعون » زيرا اجابت مخصوص كسانى است كه مىشنوند و اين صفت از صفات مختص است .
و قال الشيخ : شيخ عبد القاهر نيز مطلب سكاكى را گفته با اين فرق كه او شرط صحت دانسته و شيخ شرط حسن يعنى ميگويد : اگر بعد از حصر بانّما « لا » بيآيد و حصر صفت در موصوف باشد نيكو نيست كه اين وصف از اوصاف اختصاصى بموصوف باشد مانند « انّما يبصر الانسان بالعين لا بغيرها » .
و هذا اقرب : شارح بين قول شيخ و سكاكى قضاوت كرده و حق را به شيخ داده ميگويد : دليلى نداريم كه به منظور تأكيد در صفات مختصّ آنطور مثالى غلط باشد .
آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 58
مساهمون: احمد امين شيرازى
ص٥٨