تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
شود حصر را مىفهماند . بنابراين تقديم فعل بر فاعل و تقديم فاعل بر مفعول و مبتدا بر خبر و ذوالحال بر حال و متبوع بر تابع حصر ندارد . بلكه مورد بحث ما تقديم خبر بر مبتدا يا معمول بر عامل است . مانند آنكه در حصر موصوف بر صفت بگوئيم « تميمّى انا » كه در اصل « انا تميمى » بوده حق خبر تأخّر از مبتدا است و چون مقدم شده پس حصر را مىفهماند . و حصر موصوف بر صفت است بخاطر آنكه « انا » كه موصوف است منحصر در « تميميّت » گرديده نه قيسى بودن . تميم و قيس دو قبيله‌اند . كان الانسب : شارح ميگويد : در طريقه تقديم بايد براى هريك از حصر افراد و قلب و تعيين مثال جداگانه بيآوريم . و اين مثال نميتواند صلاحيت براى حصر افراد ، قلب و تعيين هرسه داشته باشد زيرا اگر وصف تميمى بودن با قيسيّت متنافى باشد مثال فقط براى حصر قلب خواهد شد و اگر ايندو وصف متنافى نباشند مثال براى حصر افراد و تعيين مىشود . پس بهتر بود مصنف در اين مقام دو مثال ميآورد . و فى قصرها : حصر موصوف بر صفت مانند « تميمىّ انا » و حصر صفت بر موصوف مانند « انا كفيت مهمك » كفايت مهم كه وصف است منحصر در شخص متكلم كه موصوف است گرديده و طريقه حصر بعقيده مصنف تقديم مسنداليه « انا » بر مسند فعلى « كفيت » است . و بعقيده سكاكّى فاعل معنوى « انا » كه تأكيد است مقدم بر فعل « كفيت » شده چنان كه در باب مسنداليه بيان شد . اين مثال بحسب متصور مخاطب ممكن است حصر افراد ، قلب يا تعيين باشد ، باينصورت كه اگر او فكر ميكرده متكلم كفايت مهم نميكرده حصر