در موصوف . هريك از ايندو قسم يا حقيقى غير ادعائى است يا ادعائى است . بنابراين حصر حقيقى 4 قسم شد 4 - 2 * 2 . اضافى يا حصر موصوف است بر صفت يا حصر صفت است بر موصوف . و هريك از اينها يا حصر افراد است يا تعيين يا قلب 6 - 3 * 2 . با حصر حقيقى رويهم شده 10 قسم است 10 - 6 + 4 .
[ حصر صفت بر موصوف ]
اينك مصنف ميگويد : هريك از حصر حقيقى و اضافى يا حصر موصوف است بر صفت مانند ما زيد الّا كاتب ، كه زيد منحصر شده در كاتب بودن . و يا حصر صفت است بر موصوف مانند « ما كاتب الّا زيد » يعنى غير زيد كاتب نيست .
و المراد بالصّفة : منظور از صفت كه در اين مقام گفته شده صفت در اصطلاح علم نحو نيست ، زيرا صفت نحوى تابع مخصوصى است كه دلالت بر معنائى دارد كه در ذات موصوف است مانند « جائنى زيد العالم » بلكه منظور از وصف صفت معنوى عارض بر غير است .
مانند « ما زيد الا قائم » قيام صفتى است كه عارض بر زيد شده و شكل وصف نحوى هم ندارد . همه معانى مصدرى نيز معانى حدثيّهاند كه مىتوانند وصف معنوى شوند .
غير الشمول : در عبارت شارح كه وصف نحوى تعريف شده تابع ، جنس است و شامل همه توابع مىشود ، قيد ، « يدّل على معنى في متبوعه » بدل و عطف بيان و تأكيد غيرشمولى را خارج نمود زيرا در همه اينها تابع عين متبوع است نه آنكه دلالت كند بر معنائى كه در متبوع است .
قيد غير الشمول تأكيد با كلّ و اخوات كل را خارج ساخت . زيرا تأكيدهاى شمولى دلالت بر معنائى در متبوع دارد .