دليل سوم براى امتناع حصر موصوف بر صفت از نويسنده اين سطور است و آن چنين است كه در همان مثال اگر زيد ، غير از صفت كتابت هيچ وصفى نداشته باشد كاتب هم نيز نخواهد بود . زيرا كاتب بودن متوقف است برداشتن حيات و تنفس و آشاميدن آب و خوردن غذا .
و فرض اينست كه همه آنها را ما نفى كرديم .
بل هذا محال : اين عبارت ردّ بر عبارت « و هو لا يكاد يوجد » مصنف است . زيرا عبارت او دلالت بر بعد داشت . ولى شارح ميگويد نه آنكه متعذّر و بعيد است بلكه محال است .
و الثانى اى قصر : قصر صفت بر موصوف بطور حقيقى فراوان است مثل « ما فى الدار الا زيد » در صورتى كه معنى شخص داشته باشد . يعنى در خانه كسى غير زيد نيست ولى اگر معنى شئ داشته باشد قصر حقيقى نخواهد شد زيرا معنى مىشود هيچ چيز در « دار » غير از زيد نيست و اين معنى درست نيست . زيرا لا اقل « هوا » موجود است .
بنابراين مثال شارح قابل خدشه است . مثال صحيح « ما خاتم للانبياء الانبيّنا » يا « ما واجب الوجود الّا اللّه » است .
[ حصر حقيقى و اضافى ]
و قد يقصد به : قصر صفت بر موصوف سه قسم است : 1 - حقيقى 2 - ادعائى 3 - اضافى . ادعائى مانند « ما فى الدار الّا زيد » بمعنى آنكه در خانه غير از زيد افراد ديگرى هم هستند . ولى ما به آنها توجه نكرديم . پس غير زيد هست امّا بمنزله عدم است .
اضافى هميشه نسبت بيك شخص يا دو شخص معين است ، پس معنى « ما فى الدار الّا زيد » اينست كه عمرو در خانه نيست . حصر در برابر عمرو است . ممكن است بكر يا خالد در خانه باشند . بنابراين