حصر اضافى جائى است كه چيزى را اثبات نمائيم امّا ما سواى آن را بطور عموم نفى نكنيم بلكه در برابر آن اثبات فقط يك چيز را نفى نمائيم . و به همين جهت بنام اضافى ناميده شده . زيرا اضافه بمعنى سنجيدن و نسبتگيرى است مانند « ما زيد الّا شاعر » زيد منحصر در شاعر شد و از او كاتب بودن سلب شد نه همه صفات ديگر .
و انقسامه الى الحقيقى : اين عبارت جواب است براى سئوال مقدّر .
گويا كسى ميگويد : تقسيم حصر به اضافى و حقيقى تقسيم شئ است بنفس و به غير . چنان كه بگوئيم انسان يا انسان است يا غير انسان . اينجا نيز حصر از مقوله اضافه است ، پس نميتوان گفت حصر يا حقيقى است يا اضافى . جواب ايراد باينست كه حصر حقيقى نيز نوعى از اضافه و نسبت است . پس اضافى و حقيقى هردو نسبى و سنجيدنى هستند ، ولى در يكى نسبت به همه ماسوى ، و در ديگرى نسبت بيك فرد معيّن . چنان كه بگوئيم . انسان يا ابيض است يا اسود كه ابيض و اسود دو قسم براى انسان است .
بعبارت ديگر بايد گفت كلمه حقيقى ما را دچار اين ايراد كرده است و اگر اين كلمه را معنى كنيم و بگوئيم حصر كه از مقوله اضافه است يا نسبت بيك فرد سنجيده مىشود « اضافى » يا نسبت به همه افراد سنجيده مىشود « حقيقى » هيچگونه توهّمى نميشود .
و كل واحد منهما نوعان : قبل از شرح عبارات شارح تقسيمى براى حصر ميآوريم تا خلاصهاى باشد از آنچه كه بعدا خواهد آمد . طبق اين تقسيم حصر بر 10 قسمت تقسيم مىشود . زيرا حصر يا حقيقى است يا اضافى . حقيقى يا حصر موصوف است در صفت يا حصر صفت است
آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 34
مساهمون: احمد امين شيرازى
ص٣٤