به همين دليل در « بسم اللّه » متعلّق جار و مجرور را كه فعل محذوف است متأخر در تقدير ميگيريم تا آنكه بفهمانيم « بسم » براى اختصاص و حصر و نيز براى آنكه اهميت بيشترى به اين نام ميدهيم مقدّم نموديم .
در برابر مشركين كه آنها هميشه شروع بنام بتهاى خويش مينمودند . پس هميشه « باسم اللّات » و « اسم العزّى » مىگفتند .
شخص موحّد نيز « باسم اللّه » را مقدّم بر فعل مىكند . هم براى تخصيص و هم براى اهتمام ، كه بوسيله تخصيص آنان را ردّ مينمايد .
و اورد اقرء باسم ربك : گويا ايراد كردهاند كه اگر در بسم اللّه چنين است بايد در إقرء باسم ربك ، اسم ربك بر اقرء مقدّم ميشد و گفته ميشد « باسم ربّك اقرء » جواب اين ايراد باينست كه « هرسخن جائى و هرنكته مقامى دارد » همه جا نميشود مفعول يا جار و مجرور را مقدّم داشت بلكه در بعضى موارد خود فعل اهميت دارد و به لحاظ اهتمام بايد خود فعل مقدم شود چنان كه در سوره اقرء باسم ربّك چنين است . زيرا اولين سورهاى كه بر پيغمبر « ص » نازل شده همين سوره است و اهتمام به خواندن است و به همين دليل شروع به « اقرء » شده است . هرچند كه نام « اللّه » داراى اهميت ذاتى است .
ظاهرا اين ايراد از زمخشرى بوده كه مصنّف در اينجا جواب او را داده است .
جواب ديگرى نيز به زمخشرى داده شده و آن اينست كه
« بِاسْمِ رَبِّكَ »
متعلق به
« اقْرَأْ »
دوّم است . يعنى « باسم ربك اقرء » « اقرء » اوّل معنايش ايجاد قرائت است . يعنى خواندن را بوجود بيآور و بخوان ، و متعلق به هيچ مفعولى نيست چنان كه بگوئيم فلان يعطى و يمنع ،