يعنى او داراى اعطاء و داراى منع است .
و تقديم بعض معمولاته : قبلا گفته شد همانطوريكه مفعول معمول فعل است ، فاعل نيز معمول است . ولى فاعل معمول قويتر از مفعول است و به همين دليل در جمله بايد بعد از فعل و قبل از مفعول بيآيد . البته اين قاعده اوّلى است . در بعضى موارد ممكن است اين قاعده اوّلى رعايت نشود و بدليلى مفعول بر فاعل مقدّم شود . اگر در جمله دو مفعول باشد ، آن مفعولى كه بيشتر به فاعل شبيه است مقدّم مىشود . بنابراين در مثال « اعطيت زيدا درههما » زيد كه جنبه فاعلى دارد بر درهم كه جنبه مفعولى دارد مقدم مىشود چه آنكه زيد گيرنده است و درهم گرفته شده .
او لّان ذكره اهمّ : گفته شد اينكه : بعضى از معمولات فعل را بر بعضى ديگر مقدم ميدارند يا براى آن است كه اصل اين اقتضى را كرده ، و يا بخاطر اينست كه معمول مقدّم شده داراى اهميّت بيشترى است مانند : « قتل الخارجى فلان » اهميّت مربوط به خارجى است . چه اينكه اوست كه مردم را به ستوه آورده و مردم منتظر كشته شدن او هستند و مهم نيست كه چه كسى او را كشته ، پس بايد كلمه خارجى را مقدّم داشت تا زودتر مقصد و مقصود معلوم شود .
نكتهاى كه در اين عبارت است اينست كه مصنّف بوسيله « او » اهميّت را در برابر « اصل » قرار داد . و گويا گفت تقديم معمول يا به جهت اصل است . و يا بخاطر اهميّت و اين درست بخلاف چيزى است كه در باب مسنداليه آورده زيرا در آنجا اهميّت را داخل در بحث اصل قرار داده ، و گفته مسنداليه كه مقدم مىشود بخاطر اينست كه
آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 30
مساهمون: احمد امين شيرازى
ص٣٠