باشند مگر آنكه دليلى اعميّت را بيان نمايد . و الّا قاعده اوّلى تساوى سبب و مسبب است . در اينجا هم اگر مصرع اول نبود ممكن مىشد كه بگوئيم مفعول شئت « ابكى تفكرا » است ولى باوجود مصرع اول اين حرف با ذوق ادبى سازگار نيست .
و امّا لدفع ارادة : گفته شد كه حذف مفعول اگر نويا منويّا باشد بحسب قرائن . محذوف در تقدير گرفته مىشود و بايد دليل داشته باشد . يا دليل حذف مفعول بيان بعد الابهام است يا دفع توهم اراده غير مراد در ابتداء فهم و درك . مانند قول شاعر و « كم زدت عنّى . . . » شاهد بر « حززن » است كه مفعولش حذف شده و در اصل « حززن الّلحم » بوده زيرا اگر مفعول ذكر مىشد مخاطب ابتداء و قبل از آمدن الى العظم توهم و خيال مىكرد كه بريدن به استخوان نرسيده . زيرا اول لحم را مىشنيد اين شعر نيز از بحترى است . يعنى چه بسيار دفع كردى تو از من صدمه امر حادث را و چه بسيار دفع كردى از من شدّت و حمله ايام را كه آن حوادث بريدند گوشت بدن مرا تا استخوان .
عقيده شارح در اين شعر اينست كه « كم » خبريه است « من تحامل » تميز « كم » است و علت اينكه « من » در تميز آمده اينست كه هرگاه بين كم و مميّز فعل متعدى بيآورند براى آنكه تميز اشتباه به مفعول نشود بايد « من » آورد . پس بعضى كه گفتهاند مميّز محذوف است و « من » زايد . كلامشان داراى تكلّف است . چه آنكه احتياج بهيج يك از ايندو زيارت و حذف نيست .
و امّا لانّه اريد : مورد سوم از مواردى كه مفعول حذف مىشود ولى
آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 21
مساهمون: احمد امين شيرازى
ص٢١