است به بيشتر از متعارف اوساط . مساوات هم از اين دو تعريف معلوم ميگردند .
ثمّ قال : سكاكى براى شناخت ايجاز و اطناب معيار و ميزان ديگرى هم آورده و آن مقتضاى حال و مقام است براى شخص متكلّم .
پس گفته ايجاز آن است كه سخن گوينده كوتاهتر باشد از مقام و حالى كه متكلّم در آن مقام و حال سخن ميگويد و اطناب آن است كه سخن گوينده بيشتر از مقتضاى حال و مقام باشد . و مساوات هم مساوى با مقام سخن است .
اى من الكلام الذى : بعضى از شارحين متن « ما ذكر » در عبارت مصنف را به معيار اول كه متعارف اوساط بود برگرداندهاند و اين گونه معنى كردند كه ايجاز سخن كوتاهتر از متعارف اوساط است . شارح ميگويد اين اشتباهى است آشكار زيرا اگر بين متعارف اوساط و مقتضاى حال تساوى باشد كلام سكاكى فاسد مىشود . بدليل آنكه در معنى ايجاز و اطناب تكرار خواهد شد . با آنكه بين ايندو تساوى نيست و اگر عموم من وجه باشد ايراد بر « بعض الشارحين » وارد خواهد بود . و چون ميدانيم بين مقتضاى حال و مقام و متعارف اوساط عموم من وجه است . پس سكاكى كه دو معيار آورده درست فرموده و ضمير « ذكر » در عبارت او به « متكلم » برميگردد . نه بر « متعارف اوساط » و بعض الشارحين كه خلخالى است اشتباه كرده .
على من القى السمع : اين عبارت اقتباس از آيه شريفه
« إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ
« 1 » است .
هامش
( 1 ) - سوره ق آيه 37