تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
باشيد و بايد البته پيروى ننمائيد . مثال ديگرى مصنف آورده كه فعل مضارع منفى حال شود بدون واو « و ما لنا لا نؤمن باللّه » « نا » ذىالحال است و عامل آن متعلّق جارومجرور است كه حذف گرديده و « ما » معنى استفهام دارد . يعنى چه چيز است براى ما در حالتى كه ايمان به خداوند نيآوريم . و انّما جاز فيه الامران : علت اينكه در مضارع منفى هردو امر جايز است ، بعقيده مصنف اينست كه فعل مضارع منفى دلالت بر مقارنت دارد . امّا چون منفى است دلالت بر حصول ندارد . و هرجا دلالت بر مقارنت و حصول نمايد ، رابط آن فقط ضمير است . زيرا شبيه حال مفرده خواهد بود . و هرگاه يكى از اين دو سبب از بين برود جايز الوجهين است مانند آنكه جمله حاليّه فعل ماضى مثبت باشد چه ماضى لفظى يا معنوى . كه در اين صورت با واو و بدون واو هردو جايز است . مانند
« أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ » *
جمله
« قَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ »
حال شده و با واو آمده چون ماضى است لفظا و معنا . و مانند آيه
« أَوْ جاؤُكُمْ
. . .
حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ »
كه فعل ماضى است لفظا و معنا حال شده و رابط آن ضمير است . منظور از ماضى معنوى فعل مضارع منفى « بلم و لمّا » است زيرا « لم و لمّا » معنى مضارع را بسوى ماضى نقل نموده و نفى در ماضى مينمايد . مصنف براى « منفى بلم » دو مثال آورده ولى براى منفى بلمّا براى جائى كه رابط آن فقط ضمير باشد از آيات قرآنيّه مثالى پيدا نكرده از غير قرآن مانند قول شاعر :
فقالت له العينان سمعا و طاعة * و خدّرتا كالدر لمّا يثقّب