كه آيه غير از دو مثال است زيرا در آيه فعل مضارع با « قد » حال شده و حكم آن با مضارع بدون « قد » فرق دارد .
و قيل الاول : بعضى شعر و جمله عربى را حمل بر ضرورت شعرى و شذوذ نمودند و چيزى در تقدير نگرفتند . منظور از شذوذ خلاف قاعده بودن است .
و قال عبد القاهر : سومين توجيه براى مثال و شعر كه خلاف قاعده بود از شيخ عبد القاهر است . ايشان هردو جمله را از معنى حال بودن خارج كرده . و « واو » را عاطفه گرفته و فعل مضارع بعد از آن را بمعنى ماضى دانسته . يعنى « قمت و صككت . و نجوت و رهنت . سپس در صدد بيان اين مطلب برآمده كه چرا بايد فعل مضارع بمعنى ماضى باشد و چنين گفته : بجاى ماضى مضارع آمده بخاطر حكايت حال ماضيه حكايت حال ماضى اينست كه آنچه در زمانهاى گذشته و قديم اتفاق افتاده باشد ما آن را نقل نمائيم و براى شنونده آن را به صورت اينكه الآن واقع شده نشان بدهيم .
و ان كان الفعل مضارعا : در صورتى كه فعل مضارع منفى حال شود جايز است رابط آن واو يا ضمير باشد مانند آيه شريفه
« فَاسْتَقِيما وَ لا تَتَّبِعانِّ »
براى واو دو احتمال است : 1 - حاليّه 2 - عاطفه . اگر بتخفيف نون خوانده شود كه « لا » براى نفى باشد واو حاليّه خواهد شد و معنى مىشود پس با استقامت باشيد درحالتىكه متابعت نمىكنيد . تخفيف نون قرائت ابن ذكوان است . و اگر بتشديد نون خوانده شود فعل نهى است كه با نون تأكيد ثقيله آمده . واو هم اين جمله را بر « فاستقيما » عطف گرفته و معنى مىشود پس با استقامت