و انّما قال فى المثالين : مصنف دو مثال آورد يكى از آيه و دومى از شعر و در هردو مورد گفت ثانيه اوفى است . اينكه ثانيه اوفى هست بدليل اينست كه جمله اول كه مبدلمنه است مطلب را با كمى قصور مىفهماند زيرا در آيه مبدلمنه
« أَمَدَّكُمْ بِما تَعْلَمُونَ »
چون عموم داشته مجمل بوده . و در شعر مبدلمنه « ارحل » معنى را بالتزام مىرساند و بدل « لا تقيمّن » بالمطابقه و دلالت مطابقه اوفى است .
او لكون الثانيه : قسم سوم از اقسام كمال اتصال اينست كه جمله دوم نسبت به اول عطف بيان باشد . عطف بيان جائى است كه جمله اول مجمل باشد و جمله دوم آن را شرح و توضيح بدهد مانند
« فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطانُ قالَ يا آدَمُ . . . »
« قالَ يا آدَمُ »
بيان براى « وسوس » است يعنى شيطان نسبت به آدم « وسوسه » كرد . تا اينجا مبهم است . معلوم نيست وسوسه چه بوده .
« قالَ يا آدَمُ »
بيان مىكند باينكه آيا تو را به درخت جاودانى مملكتى كه كهنه و معيوب نميشود راهنمائى كنم ؟
فان وزانه : براى عطف بيان از مفردات مثال به « اقسم باللّه ابو حفص عمر » آورده كه عمر عطف بيان براى « ابو حفص » است .
اين شعر از عربى است گرسنه و فقير كه زمان خلافت عمر بن خطاب پيش او رفت و گفت راه دور پيمودم گرسنه و تشنهام عمر به او چيزى نداد . از مدينه بيرون رفت در خارج شهر چهارديوارى پيدا كرد و شترش را بست و باستراحت پرداخت . عمر كه گاهى به اطراف شهر سرميزد تا اگر فقير و بيچارهاى است به او كمك كند . ديد از ميان چهارديوارى دودى بلند است و صداى ضعيفى ميآيد . كمى گوش داد ديد اشعارى ميخوانند كه اين بيت از آنها است