آنها است پس اين مثال بدل بعض از كل است و چون مراد مطلوب فى نفسه است داراى اهميّت بوده بطوريكه لازم بوده براى آن بدل بيآوريم . مقصود آگهى دادن بر نعمتهاى خدا است . و وسيله است به غير خودش . يعنى تقوى چنان كه فرموده
« وَ اتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُمْ » .
خلاصه مراد و مقصود اين بوده كه نعمتهاى خدا را متذكر شويم تا وسيلهاى براى تقوى و معنويت شود . جمله بدل روشنتر مقصود را مىفهماند زيرا در مبدلمنه محوّل بعلم مخاطبين شد . ولى در جمله دوم بتفصيل شمرده و بنام انعام ، بنين ، جنّات و عيون نامبرده است نظير اين مثال در بدل مفرد « اعجبنى زيد وجهه » است
و الثانى : هرگاه مبدلمنه مشتمل بر بدل باشد بنوع اشتمال تشويقى به اين معنى كه مخاطب بعد از شنيدن مبدلمنه بشوق شنيدن بدل بيفتد در مفرد مانند « ركبت زيدا فرسه » قبل از آمدن بدل معنى اينست كه سوار زيد شدم و چون اين معنى درست نيست شنونده منتظر كلمه بعد است . بدل « فرس » كه بيآيد جمله صحيح است و مانند « اعجبنى الدار حسنها » دار نميتواند عامل تعجب انسان شود . بلكه حسن دار ما را بتعجّب ميآورد . بدل اشتمال در جمله مانند « اقول له ارحل » ارحل يعنى كوچ كن . بالمطابقه كراهت حضور را نمىفهماند . ولى جمله بدل « لا تقيمّن » بالمطابقه كراهت حضور را در بين اهل عرف مىرساند .
و كونها مطابقة : اين عبارت جواب از سئوال مقدّر است . كسى ميگويد : معنى « لا تقم عندى » كراهت حضور نيست . جواب اينست كه با وضع عرفى كراهت حضور است نه با وضع لغوى .