غرّ بكسر غين بمعنى نداشتن حيله و نيرنگ و سادهبودن است .
كريم بمعنى خلق نيكو است ، خبّ بفتح خاء بمعنى خدعهگر . و لئيم ضد كريم است .
ثم ذكر في بحث : بحث دوم سكاكى حذف مفعول است . در آنجا گفته اگر فعل را نازل منزله لازم قرار بدهيم و مفعول را حذف كنيم نظر به نفس فعل است مانند « فلان يعطى » كه غرض اثبات اعطاء است . سپس علت حذف مفعول به بحث الف و لام استغراق در مقام خطابى ارجاع داده و گفته : « ايهاما للمبالغة في الطريق المذكور » .
مصنف « بالطريق المذكور » در عبارت سكاكى را در كتاب ايضاح ارجاع ببحث الف و لام استغراق داده و در اين كتاب چنين گفته :
ثمّ بعد كون الغرض : هرگاه مقام ، خطابى باشد و مفعول را حذف نمايند علاوه بر آنكه اثبات فعل دانسته مىشود مانند « فلان يعطى » عموم و شمول نيز براى مفعول استفاده مىگردد . پس معنى اين مثال اينست كه فلان شخص همه چيز را عطا مىنمايد . در صورتى كه اگر مفعول را ذكر مىكردند به اندازه لفظ مفعول معنى توسعه مىيافت ، ولى اينك عموم را بطور استغراق مىفهماند . آيه
« هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ . . . »
نيز از اين قبيل است يعنى علاوه بر بيان تساوى در ذات علم . عموم و شمول مفعول نيز استفاده مىشود . پس معنى آيه اينطور است آنكه بداند . با آنكه نداند مساوى نيست . دانستن ميزان است . نه مفعول كه چه چيز را بداند . و ندانستن ميزان است . نه آنكه چه چيز را نداند .
دفعا للتحكم : دليل اينكه مفعول را عام قرار مىدهيم بر طرف