همان مثال مىگويند « وقع الضّرب » يا « ثبت الضّرب » بنابراين آوردن فاعل و مفعول عبث خواهد بود .
فإذا لم يذكر المفعول : بعد از آنكه معلوم شد فعل نسبت بفاعل و مفعول چگونه است اينك مصنّف مىگويد : در فعلهاى متعدّى گاهى نظر بمفعول نيست بلكه منظور فقط اثبات فعل براى فاعل يا نفى فعل از فاعل است . بدون آنكه عموم يا خصوص در افراد فعل ملاحظه شود . و نيز در مفعول جنبه عموم يا خصوص آن ملاحظه نمىشود . در اين صورت فعل متعدّى را بوسيله حذف مفعول آن نازل منزله لازم قرار مىدهند . معنى نازل منزله لازم ، آن است كه براى آن مفعولى در تقدير نمىگيرند زيرا اگر اينطور باشد با هنگامى كه ذكر نمايند فرقى ندارد چنان كه در مثال « فلان يعطي الدنانير » كه مفعول ذكر شده ، هدف فقط اثبات فعل براى فاعل نبوده زيرا اگر چنين بود مىگفتيم « فلان يعطي » . در صورت اول طرف سخن ما كسى است كه مىگويد : فلان شخص عطا كرده . ولى عطايش از جنس دنانير نبوده . ما مفعول را مىآوريم تا او را ردّ نمائيم و در صورت دوّم طرف سخن ما كسى است كه مىگفته فلان شخص ابدا داراى اعطاء نيست . چون اصل فعل را منكر بوده ما هم در جواب او فعل و فاعل را مىآوريم .
و هو اى هذا القسم : فعل متعدى را كه نازل منزله لازم قرار مىدهيم به دو قسمت تصور مىشود . اول آنكه كنايه از فعلى باشد كه تعلق به مفعول مخصوصى است كه آن مفعول مخصوص با قرينه فهميده شده .
دوّم آن است كه فعل كنايه از اينطور مفعول مخصوصى نباشد .
آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 10
مساهمون: احمد امين شيرازى
ص١٠