« أعجب من زيد » است . شايان ذكر است كه برخى از نحويون مانند ابن عقيل « 1 » و سيوطى « 2 » در مقام بيان مسوّغ در اين مثال ، اينطور اين قاعده را بيان و تحت ضابطه درآوردهاند كه اگر اسم نكرهاى از آن ارادهء تعجب شود ، اين خود مسوّغ ابتداء براى آن اسم است . و مثال ديگرى از اسماء نكره كه داراى معناى فعل است ، اين دو آيه شريفه است :
سَلامٌ عَلى إِلْياسِينَ
« الصافات / 130 » و
وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ
« المطففين / 1 »
كه شاهد در اين است كه « سلام » به معناى فعل « اسلّم » است و « ويل » به معناى « أدعو بالشرّ » است ، و علماى نحو اين دو مثال را اين گونه تحت ضابطه و قاعده درآوردهاند كه اگر اسم نكرهاى از آن اراده دعا چه به خير مانند آيه اوّل ، و چه دعا به شر مانند آيه دوّم شود ، آن اسم مسوّغ ابتداء به نكره دارد . به همين جهت تعداد مسوّغات را زياد كردهاند در حالى كه با بيان ما كه گفتيم از مبتداى نكره اراده فعل شده باشد همه اينها يك مسوّغ مىشود .
و مانند « قائم الزيدان » كه « قائم » نكره چون داراى معناى فعلى « يقوم » است ، بنابراين مسوغ ابتداء به نكره دارد . البته اين مثال در نزد كسانى همچون أخفش و كسايى صحيح است كه مىگويند : مبتداى وصفى نياز به معتمد و تكيه بر نفى و استفهام ندارد ، و الّا بنا بر نظريه بصريين كه مىگويند مبتداى وصفى بايد قبل از آن نفى و استفهام باشد ، اصل اين مثال غلط است ، پس به نظر اخفش و كسايى در مثال « ما قائم الزيدان » دو مسوّغ است : 1 - عموميت مبتدا كه به واسطه تقدّم نفى بر نكره حاصل مىشود 2 - معناى فعل داشتن « قائم » .
و أمّا منع الجمهور : بايد دانست كه جمهور نحويين كه مثال « قائم الزيدان » را صحيح نمىدانند نه به جهت اين است كه اسم نكره « قائم » مسوّغ ندارد و آنان قائل به مسوّغيت ، معناى فعل داشتن نكره نباشند بلكه آنان نيز قائلند كه اگر اسم نكرهاى داراى معناى فعل باشد ، ابتداى به آن صحيح است ، لكن اين مثال را از جهت ديگرى ممنوع مىدانند و آن جهت منع يا 1 - اين است كه اين مبتداى وصفى شرط
هامش
( 1 ) - شرح ابن عقيل : 1 / 220 .
( 2 ) - همع الهوامع : 1 / 101 .