و نحو « عندي درهم ولي وطر » * ملتزم فيه تقدّم الخبر
الخامس : پنجمين مسوّغ ابتداء به نكره اين است كه آن اسم نكره عام باشد و عموميت اسم نكره به دو صورت است :
1 - ذات و معناى وضعى آن اسم ، دلالت بر عموم كند ، مانند اسماء شرط و استفهام ، مانند : « من يقم أقم معه » و « من عندك ؟ » كه « من » مبتدا مىباشد و مفيد عموم است و دلالت بر فرد خاصى ندارد .
2 - عموميت به واسطه غير از ذات مبتدا دانسته شود و عارض بر آن اسم گردد ، مثل وقوع نكره در سياق نفى و انكار ، مانند : « ما رجل في الدار » كه « رجل » بالوضع دلالت بر يك معناى عام ندارد ولى چون اسمى است نكره كه در سياق نفى مىباشد مفيد معناى عموم مىگردد و اين عموميت به واسطه وقوع آن بعد از نفى ، بر آن عارض گرديده ، لذا معناى مثال اين گونه است : « نيست هيچ مردى در خانه » و مانند : « هل رجل في الدار ؟ » و مانند آيه شريفه :
أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ
« النمل / 60 » كه در هر دو اسم نكره « رجل » و « إله » در سياق استفهام انكارى است و عرضا مفيد عموم است .
السادس : ششمين مسوّغ ابتداء به نكره اين است كه از آن نكره ، ماهيت و حقيقت آن اراده شده باشد و فردى نامعين مراد نباشد ، و چون ماهيت هرشىء مشخص است بنابراين آن مبتدا معين و مشخص مىباشد مانند : « رجل خير من امرأة » يعنى « جنس و ماهيت مرد بهتر از زن است » و در اينجا متكلم نظر به افراد خارجى ندارد بلكه صرفا ماهيت ذهنى اين دو را ملاحظه مىكند و اين كلام را مىگويد ، هرچند در عالم واقع و خارج ، زنى چون حضرت فاطمه عليها السّلام ، باشد كه بر تمامى مردان عالم برترى داشته باشد .
السابع : هفتمين مسوّغ ، اين است كه اسم نكره كه در ابتداء مىباشد به معناى فعل باشد يعنى متكلم هرچند اسمى را ذكر مىكند لكن آن متكلم در واقع از آن اسم ، اراده فعلى از ماده آن اسم كرده است مانند : « عجب لزيد » كه به معناى