نكته : البته مىتوان به دليل دوّم وجه اظهريت علت دوّم منع جمهور ، اشكال كرد ، زيرا جمهور نمىگويند : عدم اعتماد به اضافه زمان حال و استقبال داشتن علت منع « قائم الزيدان » است بلكه مىگويند عدم اعتماد علّت منع عمل رفع « قائم » به عنوان مبتداى وصفى در اين مثال و أشباه آن است پس مراد آنان ، شرط عمل رفع است نه مطلق العمل هرچند عمل نصب باشد كه گفته شود مراد از اعتماد ، وجود الفاظى قبل از وصف به اضافه زمان حال و استقبال داشتن است زيرا تنها در عمل نصب اعتماد به اضافه زمان حال و استقبال داشتن شرط است ، بنابراين اضافهكردن معناى حال و استقبال داشتن به شرط اعتماد ، ذهنيت مولف كتاب است ، لذا با همين ذهنيت ، وجه اوّل را به اين گونه كه ملاحظه شد رد مىكند .
الثامن : هشتمين مسوّغ ابتدا به نكره ، اين است كه حمل و ثبوت خبر براى مبتدا از امور خارقالعاده بوده و طبيعى و عادى نباشد ، اين خود باعث مىشود كه مبتدا بتواند نكره باشد مانند : « شجرة سجدت » كه چون سجود درخت از امور خارقالعاده بوده و براى درخت عادتا ممكن نمىباشد بنابراين اگر اين كلام گفته شود ، مفيد فايده است لكن اگر گفته شود : « رجل مات » درست نيست زيرا مرگ مردى از امور عادى و روزمره بوده و در اخبار به آن فايدهاى نيست چون همه مىدانند كه يقينا در گذشته مردى مرده است .
التاسع : نهمين مسوّغ ابتداء به نكره ، اين است كه آن اسم بعد از « إذا » فجائيه باشد ، مانند : « خرجت فإذا أسد بالباب » يا « خرجت فإذا رجل بالباب » زيرا خارج شدن از خانه و ناگهان شيرى يا مردى را در جلو در خانه ديدن از امور عادى و معمول نيست بنابراين اخبار به آن مفيد فايده است .
إذ لا توجب العادة ألّا يخلو الحال : زيرا عادت و روال عادى زندگى لازم و واجب نمىدارد كه حال و كيفيت و جريان زندگى در زمان خروج از خانه براى تو ، دائما اين گونه باشد و خالى نباشد از اينكه شما ناگهان برخورد به انسانى يا شيرى كنيد ، بلكه در ميان صدها بار از خانه خارج شدن امكان دارد اينچنين برخوردى آن هم با يك انسان ايجاد شود . بنابراين مصادف شدن انسان در هنگام خروج با حضور
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 96
مساهمون: غلامعلى صفايى
ص٩٦