خبر براى مبتداى محذوف است و آن مبتدا يا « أمرنا » است و يا ضمير « هو » كه عود به « قتال » مىكند مىباشد . بنابراين با توجه به اينكه ابن هشام قائل است بنا بر يك تركيب و احتمال « طاعة » مبتدا و خبر آن محذوف است ، برداشت صبان اشتباه مىباشد . قابل ذكر است كه تركيب ديگر در نظر ابن هشام اين گونه مىباشد كه « طاعة » خبر است و « أمرنا » مقدّر مبتداست .
و كثير منهم : تعداد زيادى از علماى نحو مانند ابن مالك اين مسوّغ را مطرح كرده و گفتهاند كه عطف موجب ابتداء به نكره مىشود ، لكن شرط آن - كه بايد يكى از معطوف و معطوف عليه شرايط ابتداء به نكره دارا باشد - را ذكر نكردهاند در حالى كه بايد اين شرط را بيان مىنمودند .
الرابع : چهارمين مسوّغ و مجوّز ابتداء به نكره ، اين است كه خبر ظرف و يا جار و مجرور باشد و ابن مالك گفته است : و يا جمله باشد . بنابراين در اين مسوّغ چهارم ، سه امر به عنوان مسوّغ طرح گرديده است :
1 - خبر ظرف باشد ، مانند آيه شريفهء :
وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ
« ق / 35 »
« لدى » ظرف متعلّق به فعل يا شبه فعل عموم ، خبر مقدّم و مضاف به ضمير « نا » و « مزيد » مبتداى مؤخّر و نكره كه به واسطهء اينكه خبر آن ظرف است مجوّز ابتداء به آن حاصل شده است .
2 - خبر جار و مجرور باشد ، مانند :
لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ
« الرعد / 38 »
« لكلّ » جار و مجرور متعلّق به شبه فعل يا فعل عام و محلا مرفوع ، خبر مقدّم و « أجل » مضافاليه براى « كلّ » و « كتاب » مبتداى مؤخّر نكره است .
3 - خبر جمله باشد ، مانند : « قصدك غلامه رجل » .
« قصد » فعل ماضى و ضمير كاف مفعول آن و « غلام » فاعل و مضاف به ضمير غائب كه به « رجل » عود مىكند و از باب عود ضمير به مرجع متأخّر لفظا و متقدم رتبتا است زيرا « رجل » مبتداى موخّر است كه رتبتا جايگاه و محل اصلى آن قبل از جمله خبر است و « رجل » نكره به جهت ، جمله بودن خبر آن ، داراى مسوّغ مبتدا شدن گرديده است .