تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
داشت كه در اين دو نوع يعنى دو مثال أخيرى كه در قسم سوم ذكر شده ، وصفى در تقدير نيست كه آنوقت جزء قسم دوّم مىشود بلكه در اين موارد در خود لفظ ، معناى وصفى علاوه بر معناى ذات ، وجود دارد . بايد دانست كه وصف معنوى تنها در دو جاست : 1 - اسم تصغير 2 - « ما » تعجب الثاني : دوّمين مسوّغ و مجوّز ابتداء به نكره ، عمل است يعنى اگر اسم نكره‌اى عامل باشد ، مىتواند مبتدا واقع شود زيرا همواره معمول ، قيد و مخصص عامل است و فرق نمىكند كه نوع عمل آن چگونه باشد ، عمل رفع مانند : « قائم الزيدان » كه « قائم » مبتداست و « الزيدان » فاعل آن است كه چون « قائم » نكره است و عمل رفع كرده است ، ابتداء به آن جايز است ، البته اين مثال در نزد كسانى صحيح است كه در مبتدا وصفى اعتماد بر معتمدى مثل استفهام و نفى را شرط نمىدانند مانند كسايى و اخفش كه اين راى را دارند . و برمبناى ديگران اگر اين مثال بخواهد صحيح باشد بايد قبل از آن نفى يا استفهام باشد ، مانند « أقائم الزيدان » كه در اين صورت « قائم » توان عمل پيدا كرده و شرط اكتفاء به مرفوع نيز براى آن حاصل مىشود . و مثال براى عمل نصب نكره كه باعث جواز ابتدائيت آن مىشود ، مانند : « أمر بمعروف صدقة » است كه « أمر » كه مصدر نكره است به واسطه عمل نصب در محل « معروف » كه لفظا مجرور به حرف جر است ، صلاحيت مبتدا شدن را دارا مىگردد ، و مثال عمل جر نكره كه باعث صلاحيت مبتدا شدن اسم نكره مىباشد ، مانند : « غلام امرأة جاءنى » كه « غلام » كه نكره است به واسطه اضافه به « امرأة » و عمل جر در آن صلاحيت مبتدا شدن را دارا گشته است ، بايد دانست كه در اين مورد بايد مضاف‌اليه نكره باشد و الّا اگر معرفه باشد ، از محل بحث خارج مىشود و اگر أحيانا مضاف‌اليه معرفه بود بايد مضاف نكره از اسمهايى باشد كه با اضافه هرگز معرفه نمىشود ، مانند كلمات « مثل و غير و حسب » ، مانند « مثلك لا يبخل » و « غيرك لا يجود » و امّا در غير اين موارد ، اسم نكره‌اى كه مضاف به معرفه است ، معرفه گرديده و از محل بحث خارج است .
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 87 | غلامعلى صفايى