و الثالث : سومين مسوّغ ابتداء به نكره ، عطف است ، البته به شرط اينكه آن اسم نكره اگر مبتدا و معطوف است ، معطوف عليه آن شرايط مبتدا شدن را دارا باشد به اين نحو كه يا معرفه و يا نكره مسوّغه باشد ، مانند آيه شريفه :
طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ
« محمد / 21 »
شاهد در اين است كه « طاعة » نكره و مبتدا و معطوف عليه است كه به واسطه عطف نكره موصوف « قول معروف » داراى شرايط مبتدا شدن گرديده است زيرا معطوف و معطوف عليه داراى يك حكم هستند . بايد دانست كه در اين آيه خبر محذوف است و تقدير آن اين گونه است : « طاعة و قول معروف أمثل من غيرها » و « أمثل » به معناى « أولى » و « أليق » و « أحسن » است . و مانند آيه شريفه :
قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ يَتْبَعُها أَذىً
« البقرة / 263 »
شاهد : در اين است كه « مغفرة » با آنكه نكره و مبتدا و معطوف مىباشد ، به علت عطف بر نكرهاى كه داراى مسوّغ است ، خود نيز داراى اين حكم معطوف عليه شده است .
نكته : صبان در حاشيه خود بر شرح اشمونى مىگويد : مثال اوّل : « طاعة و قول معروف » از آيات قرآن نيست بلكه مشابه آيه شريفه است . زيرا ابن هشام در مثال مىگويد : خبر آنكه « أمثل » است در تقدير مىباشد در حالى كه در آيه شريفه خبر مقدّم و مذكور است چون در آخر آيه قبل
« فَأَوْلى لَهُمْ »
است كه خبر براى
« طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ »
است . « 1 » لكن اين حرف صحيح نيست زيرا « فأولى لهم » خود يك جمله است « أولى » مبتدا و « لهم » خبر است و « أولى » مانند « ويل » اسم براى تهديد و نفرين است و به همين جهت وقف بر آن مىشود و جمله
« طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ »
جمله ديگرى است كه خبر آن محذوف است چنان كه ابو البقاء « 2 » ، ابن انبارى « 3 » مكى ابن ابيطالب « 4 » و زمخشرى « 5 » اين گونه تركيب كردهاند و طبرسى « 6 » و ابن هشام « 7 » احتمال دادهاند ، مرحوم علامه طباطبائى « 8 » قائل است كه « طاعة و قول معروف »
هامش
( 1 ) - حاشية الصبان : 1 / 205 .
( 2 ) - إملاء ما منّ به الرحمن : 2 / 237 .
( 3 ) - البيان : 2 / 375 .
( 4 ) - مشكل إعراب القرآن : 2 / 307 .
( 5 ) - الكشاف : 4 / 324 .
( 6 ) - مجمع البيان : 5 / 103 .
( 7 ) - مغني اللبيب : 332 .
( 8 ) - الميزان : 18 / 239