شاهد : در نصب محلى « من » بنابر مفعول به بودن براى فعل « يضلل » است . و در تمامى اين مثالها تقديم اسماء شرط و استفهام به علت صدارت طلبى آنهاست .
ب - فعل متعدى بعد از اسماء شرط و استفهام به واسطه عمل در ضميرى كه مرجع آن ضمير همان اسم استفهام و شرط است از عمل در اين دو اسم باز مانده است ، مانند : « من رأيته » و يا به واسطه اسمى كه از متعلقات اسم استفهام يا شرط است از عمل بر آنها باز داشته شده است . مراد از متعلق ، اسمى است كه يك نحوه ارتباط لفظى و معنوى با اسم ديگر داشته باشد ، مانند « أخاه » در مثال : « من رأيت أخاه » كه در اين دو فرض ، قواعد باب اشتغال جارى مىشود ، و دو تركيب ممكن است :
1 - اسم شرط و استفهام محلا منصوب بنا بر مفعول به براى فعل محذوفى كه فعل مذكور آن را تفسير مىكند .
2 - مبتدا بوده و جمله بعد خبر باشد .
تنبيه
متن إذا وقع اسم الشرط مبتدأ فهل خبره فعل الشرط وحده ، لأنّه اسم تام . . .
شرح اين تنبيه درباره تعيين خبر اسم شرط است . بعد از آنكه گفته شد ، اسم شرط ، اگر فعل شرط آن لازم بود ، مبتدا واقع مىشود ، در بين علما اختلاف است كه خبر آن چيست ؟ آيا فعل شرط - مراد جمله شرط است - خبر است ، يا اينكه فعل جواب - مراد جمله جواب است - خبر است يا كل جمله شرط و جواب خبر مىباشد ؟ در اينباره سه قول وجود دارد :
1 - جمله شرط خبر است و جمله جواب ، جواب شرط است و اسماء شرط مبتدا مىباشند زيرا اسماء شرط ، از اسماء تام مىباشند كه نيازى به جملهاى براى تكميل خود مانند اسماء موصول و موصوف ندارند بنابراين اوّلا علاوه بر اينكه