و إلّا فإن وقع بعدها : يعنى « و إن لا تقع اسماء الشرط أو الاستفهام على الجر و النصب » .
اگر اسم شرط و استفهام ، مجرور و يا منصوب بنا بر ظرفيت يا مفعول مطلق واقع نشد كه در اين فرض دو صورت امكان دارد :
1 - بعد از آن ، اسمى واقع است - كه اين صورت مختص اسماء استفهام است زيرا همواره بعد از اسماء شرط فعل بايد باشد - كه اين خود دو حالت دارد :
الف : بعد از اسم استفهام ، اسم نكره است كه در اين صورت اسم استفهام مبتدا و آن اسم نكره خبر است ، مانند : « من أب لك ؟ » كه « من » محلا مرفوع و مبتدا مىباشد و « أب » خبر است و « لك » متعلق به شبه فعل عموم صفت براى « أب » است .
ب : بعد از اسم استفهام ، اسم معرفه است ، مانند : « من زيد ؟ » كه در تركيب اين نوع جمله بين جمهور و سيبويه اختلاف است ، جمهور مىگويند : « زيد » مبتداى موخّر و « من » محلا مرفوع خبر مقدّم است ، لكن سيبويه مىگويد : « من » مبتدا و « زيد » خبر است .
و لا يقع هذان نوعان في أسماء الشرط : همانطور كه گفته شد اين دو نوع - وقوع اسم معرفه يا نكره بعد از اين اسمها - در اسماء شرط نيست ، زيرا اسماء شرط واجب است بر جمله فعليه داخل شوند به طورى كه حتى اگر در جايى بر اسم داخل شده باشد ، مىگويند يك فعل بعد از ادات شرط در تقدير است ، مانند :
إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ
« الانشقاق / 1 » كه در تقدير اين گونه است « إذا انشقت السماء انشقت » و إلّا فإن وقع : يعنى « إن لا تقع اسماء الشرط و الاستفهام على الصور السابقه » يعنى اگر اسماء شرط و استفهام مجرور و منصوب بنا بر ظرفيت يا مفعول مطلق و يا مبتدا يا خبر واقع نشد ، اگر بعد از اسماء شرط و استفهام فعل لازم بود ، آنها مبتدا مىباشند ، مانند : « من قام ؟ » كه در اينجا « من » استفهامى محلا مرفوع بنا بر ابتدائيت و « قام » محلا مرفوع و خبر است ، و مانند قول أمير المؤمنين عليه السّلام :
« من تلن حاشيته يستدم من قومه المودّة » « 1 »
هامش
( 1 ) - نهج البلاغة : ط 23 / 84 .