تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
به ، يك اسم مشتقى كه از حيث معنا مشابه جمله اسميه است و در ضمن حال تأسيسى و تبيينى براى اسم مقدّم مىباشد ، لذا مىگويد « الشمس طالعة » تاويل به « مبكرا » برده مىشود كه به معناى صبح‌كننده است و در اين صورت مىتواند حال از « زيد » باشد ، بنابراين هردو اشكال عدم امكان تاويل بردن و نبودن تحت يكى از دو قسم حال تبيينى و تاكيدى وارد نمىشود . 3 - توجيه صدر الأفاضل قاسم بن حسين خوارزمى شارح انموذج و از شاگردان زمخشرى ، كه ايشان مىگويد : اين جمله كه توهّم شده حال است ، حال نبوده بلكه مفعول معه است و واو آن نيز واو معيت است پس ايشان قائل است كه مفعول معه به صورت جمله نيز مىآيد در حالى كه اين قول اجماعا غلط است چنان كه ابن مالك درباره خصوصيات مفعول معه مىگويد :
ينصب تالي الواو مفعولا معه * في نحو « سيري و الطريق مسرعة »
4 - توجيه زمخشري : ايشان مىگويد ، « 1 » اين گونه جملات حاليه حكم ظرف را دارند زيرا در واقع اين نوع جملات ، قيد زمانى براى فعل قبل مىباشند به همين علت ضمير رابط نمىخواهد زيرا ظروف نياز به رابط ندارند بنابراين اوّلا : چون ظرف مبين كيفيت زمانى يا مكانى اسم قبل است بنابراين اين گونه جملات ، حال تبيينى است و ثانيا : تاويل به مفرد نيز برده مىشود به اين نحو كه مصدر اسمى كه خبر است اضافه به مبتدا كرده و قبل از آن ، يك اسم دال بر زمان آورده مىشود ، و تاويل مثال اين گونه مىشود : « جاء زيد وقت طلوع الشمس » ، لذا ايشان در تفسير اين آيه شريفه :
لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ
« لقمان / 27 » در قراءت رفع « البحر » بنابر ابتدائيت تا اينكه جمله اسميه حال باشد ، مىگويد : جمله حاليه در اين آيه مانند جمله حاليه در قول امرى القيس است :
« قد أغتدي و الطير في وكناتها * بمنجرد قيد الأوابد هيكل » « 2 »
هامش
( 1 ) - الكشاف : 3 / 501 . ( 2 ) - شرح شواهد المغني : 1 / 92 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 3 / 375 ، شرح المعلقات السبع : 29 ، الخزانة : 1 / 507 ، شرح ابن يعيش : 2 / 66 .
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 73 | غلامعلى صفايى