الرابع : چهارمين و آخرين تقسيم حال ، به اعتبار تبيين و بيان مطلب جديدى درباره ذو الحال و عدم آن است به اين معنا كه اگر معنايى كه حال براى ذو الحال بيان مىكند قبلا دانسته نشده باشد و بدون حال نيز فهميده نمىشود به آن حال مؤسسه يا مبيّنه گويند و غالبا حال در استعمالات اين گونه است و اگر قسم دوّم بود يعنى آن معنا قبل از ذكر حال دانسته شده به آن حال موكّده گويند كه اين خود بر سه قسم است :
1 - حال موكّدهء عامل ، مانند آيه شريفه : « ولّى مدبرا »
2 - حال موكّدهء ذو الحال و يا به تعبير ديگر صاحب حال ، مانند : « جاء القوم طرّا » كه « طرّا » به معناى « جميعا » حال از « القوم » است و از خود « القوم » به جهت دخول الف و لام بر اسم جمع ، كليت و شمول افرادى قوم دانسته مىشود و « طرّا » حال و براى تاكيد اين معناست .
3 - حال موكّدهء مضمون و محتواى جمله ، كه از اسناد در جمله يك معناى التزامى دانسته و برداشت مىشود و حال آن معناى ضمنى مستفاد از كلام را تاكيد مىكند ، مانند : « زيد أبوك عطوفا » كه از جمله « زيد أبوك » يك معناى التزامى استفاده مىشود كه همان عطوفت و مهربانى پدر نسبت به فرزند است و « عطوفا » اين معنا را تاكيد مىكند . بايد دانست كه در اين صورت ، عامل حال و ذو الحال محذوف مىباشد و تقدير مثال اين گونه است : « زيد أبوك ، أعرفه عطوفا » كه « عطوفا » حال از ضمير مفعولى « أعرفه » است .
و ممّا يشكل : يكى از موارد و از استعمالات حال كه براى بررسى فنى و صناعى آن ، يك نحوى ، دچار مشكل مىشود ، امثال اين عبارت است : « جاء زيد و الشمس طالعة » كه اوّلا جمله اسميه حال واقع شده است با آنكه آن را تاويل به مفرد نمىتوان برد در حالى كه شرط جمله حاليه اين است كه شأنيت تاويل به مفرد داشته باشد زيرا اصل در حال ، افراد است به همين جهت جمله حاليه محل از اعراب دارد و ثانيا همانطور كه در تقسيم چهارم حال گفته شد ، حال بايد يا موسسه و مبيّنه هيات اسم قبل مثل فاعل و مفعول باشد ، و يا تاكيد براى جزئى از اجزاى جمله قبل
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 71
مساهمون: غلامعلى صفايى
ص٧١