بوده باشد در حالى كه جمله حاليه « و الشمس طالعة » نه امكان تاويل به مفرد دارد و نه تبيين يا تاكيد جزيى از اجزاى جمله قبل است .
فقال ابن جني : براى حل اين مشكل ، چهار توجيه ذكر شده است كه عبارتند از :
1 - توجيه ابن جني : ايشان مىگويد : اوّلا اين جمله اسميه تأويل به مفرد برده مىشود و جمله « الشمس طالعة » تاويل به « طالعة الشمس » به سبك اسم فاعل با فاعل خود برده مىشود و ثانيا حال در جايى تبيينى يا تاكيدى بوده و نيازمند رابط لفظا است كه حال حقيقى يعنى حال براى خود ذو الحال باشد نه حال سببى يعنى حال براى متعلق و سبب و اشيايى كه با اسم قبل - ذو الحال - مرتبط هستند باشد در حالى كه در اين مثال « طالعة » در حقيقت حال براى « الشمس » كه يك شيئيى است كه « زيد » به آن مربوط مىباشد است زيرا اين دو از موجودات جهان هستند كه انسان حركت زمان را با خورشيد تعيين مىكند و تقدير مثال اين گونه مىشود : « جاء زيد طالعة الشمس عند مجيئه » بنابراين اين جمله حاليه در مثال مانند نعت و حال سببى يعنى نعت و حال براى متعلق موصوف و ذو الحال است نه براى خود ذو الحال تا اينكه گفته شود بايد يا تبيينى و يا تاكيدى باشد ؛ زيرا اين تقسيم در صورتى است كه ذكر حال براى خود ذو الحال باشد نه اينكه ذكر حال براى بيان خصوصيات متعلق ذو الحال باشد ، مانند « مررت بالدار قائما سكانها » كه « قائما » حال است لكن نه براى خود « الدار » بلكه براى متعلق « الدار » كه افراد ساكن در آن مىباشد است لذا در عبارت آن را اسناد به « سكانها » دادهاند هرچند در تركيبكردن مىگويند : « قائما » حال از « الدار » است لكن به نحو حال براى متعلق ذو الحال ، مانند صفت به حال متعلق موصوف در مثل عبارت « مررت برجل قائم غلمانه » كه « قائم » صفت براى « رجل » است ، البته به سبك صفت به حال متعلق موصوف كه « غلمان » مىباشد است به همين جهت آن را اسناد به « غلمانه » داده شده است . « غلمان » جمع « غلام » است .
2 - توجيه ابو عبد اللّه بن عمرون از علماى قرن هفتم كه از شاگردان ابن يعيش و ابن مالك است ايشان مىگويد : اين نوع جملات تأويل برده مىشوند
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 72
مساهمون: غلامعلى صفايى
ص٧٢