تحقق وجود عامل حال است ، مانند : « مررت برجل معه صقر صائدا به غدا » : « عبور كردم مردى را كه با او بازى شكارى بود در حالى كه در نظر داشت فردا با او صيد كننده باشد » كه در اين مثال « صائدا » حال از « رجل » است لكن زمان اين حال به قرينهء ظرف زمانى آن « غدا » آينده است در حالى كه زمان عامل حال كه « مررت » است ماضى است . بايد دانست كه در حال مقدّره ، براى بيان معناى كلام ، حال را به تقدير « مقدّرا » يا « مريدا » برده مىشود و بايد توجه داشت كه مراد نحويين اين نيست كه بگويند معناى حال اين گونه مىباشد و إلّا در اين صورت ، حال مقارنه مىشود ، زيرا در همين مثال در همان زمان عبور ، آن « رجل » قصد شكار در فردا داشته است بلكه چون اصل در حال مقارنه بودن است آن را اين گونه معنا مىكنند و آنان مىخواهند حاصل معناى مفهوم از كلام را بيان كنند .
3 - حال محكيه : حالى است كه زمان تحقّق حال قبل از زمان تحقق عامل حال باشد ، مانند : « جاء زيد اليوم راكبا أمس » كه زمان تحقق « راكبا » ديروز بوده و زمان تحقق عامل حال « جاء » ساعات گذشته امروز بوده است ، بنابراين أحسن اين بود كه مثال كتاب اين گونه باشد ، مگر اينكه بگوئيم « أمس » در مثال « جاء زيد أمس راكبا » ظرف زمان « راكبا » است و زمان « جاء » مثلا « اليوم » بوده كه ذكر نشده كه اين خلاف ظاهر است .
نكته : بايد دانست كه بعضى از علما گفتهاند : ملاك تقسيم زمانى حال ، نسبت آن با زمان عامل خود نيست بلكه نسبت آن با زمان تكلّم است بنابراين اگر زمان تحقق حال هم زمان با زمان تكلّم باشد ، حال مقارنه و اگر آينده بود ، حال مقدّره و اگر زمان تحقّق حال ، قبل از زمان تكلّم به آن باشد حال محكيه است حالا چه مقارن با زمان عامل باشد و چه نباشد ، و در مثال قبل « راكبا » قبل از زمان تكلّم تحقّق يافته و هماكنون براى مخاطب حكايت مىشود بنابراين حال محكيه است . شايان ذكر است كه اين توجيه باعث تداخل اقسام در يكديگر مىشود و توجيه مناسبى نيست چنان كه بعضى از نحويين به اين توجيه اشكال كردهاند « 1 » .
هامش
( 1 ) - مراجعه شود به النحو الوافي : 2 / 364 .