« هو » كه مستثنى در اينجاست همان عامل در حال « قائما » نيز مىباشد و اقوال دربارهء عامل در مستثنى بسيار است ، بعضى گفتهاند عامل « إلّا » است و بعضى ديگر گفتهاند « استثنى » محذوف است كه جميع اقوال در اينباره به يازده قول مىرسد . و امّا اگر نصب آن بنا بر مفعول به بودن براى فعل « أمدح » يا صفت براى « إله » كه تابعيت از محل آن را كرده باشد زيرا محل اسم « لا » نفى جنس ، نصب است ، اين آيه از شاهد مثال بودن براى بحث ما خارج مىشود ، و يا اينكه « قائما » به رفع قراءت شود بنا بر بدليت براى ضمير « هو » و يا خبرى باشد كه مبتداى آن محذوف است كه اين قراءت ابن مسعود است باز اين آيه از محل بحث خارج است .
و قول جماعة : و جماعتى از علما « 1 » گفتهاند « قائما » اوّلا حال از « اللّه » است و ثانيا حال موكدّهء عامل خود است لكن اين قول جماعة غلط است زيرا معناى قيام بالقسط از عامل ذوالحال كه عامل حال نيز هست فهميده نمىشود زيرا عامل ذو الحال و حال - بنابر قول اين جماعت - در اين آيه « شهد » است كه معناى قيام بالقسط از آن فهميده نمىشود . شايد مراد آن جماعت از تاكيدى بودن حال ، اين باشد كه از لفظ « اللّه » قيام بالقسط دانسته مىشود زيرا قيام بالقسط از صفات ذاتى خداوند است ، لكن جواب آن اين است كه ملاك حال موكّده ، استفاده صريح و بالوضع و يا حداقلّ به دلالت التزامى بيّن بالمعنى الاخص معناى حال از جملهء قبل است در حالى كه معناى قيام بالقسط اين گونه از لفظ « اللّه » استفاده نمىشود .
الثاني : دوّمين تقسيم حال ، به اعتبار ارزش داربودن فى نفسهء حال و يا ارزش مقدمى داشتن براى ذكر لفظ ديگر است . كه اگر از قسم اوّل باشد به آن حال مقصوده گويند كه غالبا حال از اين نوع است مانند : « جاء زيد راكبا » و اگر براى مقدمهچينى كردن براى ذكر لفظ ديگرى باشد ، به آن حال توطئه گويند كه اين قسم قليل بوده و همواره به صورت جامد است كه توسط وصفى توصيف مىشود و اين حال مقدمه براى ذكر همين صفت آمده است ، مانند قول خداوند متعال در تمثّل و
هامش
( 1 ) - مراجعه شود به إملاء ما منّ به الرحمن : 1 / 128 .