تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
2 - ملازمه كه عبارت است از حالى كه ذوالحال تا وجود دارد بالنسبه به معناى عامل و مدت زمان وجود فعل قبل ، آن حال براى او ثابت است . و بايد دانست كه حال در سه صورت واجب است قياسا ، حال ملازمه باشد : إحداها : لفظ حال جامد باشد و در تقدير نيز تأويل به مشتق برده نشود ، مانند : « هذا مالك ذهبا » كه « ذهبا » حال است از « مالك » كه تا اين مال معين مشارإليه وجود دارد ، طلا خواهد بود زيرا طلا ماده‌اى است كه خود به خود تغيير نمىكند ، و در ضمن « ذهبا » تأويل به مشتق نيز برده نمىشود ، بخلاف « بعته يدا بيد » كه « يدا » حال از ضمير مفعولى مىباشد و « بيد » متعلق به محذوف صفت « يدا » است و « يدا » تاويل به « متقابضا » برده مىشود و با اضافه و توجه به « بيد » چون تثنيه مىشود ، مؤوّل به « متقابضين » است زيرا معناى « يدا بيد » دست به دست شدن است كه اين وصف « متقابضين » حال منتقله است زيرا هميشه تا آن مال باشد اين گونه نيست كه مورد قبض و اقباض و خريد و فروش و دست به دست شدن باشد . إنّما لم يؤوّل في الأوّل : اگر كسى اشكال كند كه در مثال اوّل نيز « ذهبا » مىتوان تأويل به مشتق برده شود . جواب اين است كه « ذهبا » چون خود معناى وضعى و اصلى آن موردنظر متكلم است ، پس نيازى نيست كه تأويل به مشتق برده شود ، به خلاف حال در مثال دوّم كه از « يدا » معناى اصلى آن‌كه دست است ، متكلم اراده نكرده است . و بايد دانست كه كثيرى از نحويين توهّم كرده‌اند كه حال جامد حتما بايد مؤوّل به مشتق باشد ، در حالى كه قول حق اين‌چنين نيست ، بلكه گاهى حال مشتق است و گاهى جامد ، و حال جامد نيز گاهى مؤوّل به مشتق مىباشد و گاهى غيرمؤوّل ، كه در اين صورت حال جامد غيرمؤوّل ، حال ملازمه است . و الثانية : دوّمين موردى كه واجب است حال ملازمه باشد در جائى است كه حال تاكيد معناى عامل خود كند ، زيرا هردو رسانده و مؤدّي معناى واحدى هستند ، مانند قول خداوند متعال دربارهء عصاى حضرت موسى و حالت خود آن حضرت در زمانى كه براى بار اوّل به امر خداوند آن را به زمين افكند :
وَ أَلْقِ عَصاكَ فَلَمَّا رَآها تَهْتَزُّ كَأَنَّها جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً
« النمل / 10 »