قومش او را از زندان نجات دادند و او بعد از بيرون آمدن از زندان خطاب به مركب خود اين شعر را گفتند :
« عدس مالعبّاد عليك إمارة * نجوت و هذا تحملين طليق » « 1 »
شاهد در تقديم حال كه جمله « تحملين » است از عامل خود « طليق » كه وصف متصرف مىباشد است و ذوالحال ضمير مستتر در « طليق » است .
تركيب شعر : « عدس » اسم صوت است كه براى حركت دادن اسب به كار برده مىشود و محلى از اعراب ندارد ، « ما » نافيه است كه ملغا از عمل به جهت تقديم خبر گرديده و « لعّباد » متعلق به فعل يا شبه فعل عام ، خبر مقدّم و در محل رفع مىباشد و « عليك » متعلق به « إمارة » كه مبتداى مؤخّر است مىباشد ، و « نجوت » فعل و فاعل و كل جمله مستأنفه است ، و واو داخل بر جملهء بعد ، حاليه است و « هذا » مبتدا و مشاراليه آن خود شاعر مىباشد و « طليق » خبر آن است و جملهء « تحملين » حال مقدّم از ضمير مستتر در « طليق » است و تقدير شعر اين گونه : « هذا طليق محمولا لك » مىباشد .
معناى شعر : « حركت كن ، نمىباشد براى عبّاد بن زياد بر تو سلطه و قدرتى ، تو نجات يافتهاى و اين آزادهاى است در حالى كه تو او را حمل مىكنى » .
و لا يجوز ذلك في التمييز : و به خلاف حال ، جائز نيست تقديم تمييز بر عامل خود ، البته بنا بر قول صحيح ، زيرا بعضى از نحويين مثل ابن مالك قائل هستند كه اگر عامل تمييز فعل متصرف باشد ، بطور بسيار قليل ، گاهى تمييز مقدّم بر آن مىشود .
و عامل التمييز قدّم مطلقا * و الفعل ذو التصريف نزرا سبقا
و ايشان براى استدلال بر اين ادعا به اين شعر تمسك كرده است :
« إذا المرء عينا قرّ بالعيش مثريا * و لم يعن بالإحسان كان مذمّما » « 2 »
هامش
( 1 ) - شرح الكافية : 2 / 42 ، شرح شواهد المغني : 2 / 859 ، شذور الذهب : 147 ، قطر الندى : 106 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 7 / 20 ، البهجة المرضية : 67 ، الإنصاف : 2 / 717 ، الخزانة : 2 / 216 ، لسان العرب : 6 / 133 ، همع الهوامع : 1 / 84 ، أوضح المسالك : 3 / 124 و 1 / 116 ، الإنصاف : 2 / 717 ، شرح ابن يعيش : 2 / 16 ، شرح الاشموني :
1 / 160 .
( 2 ) - شرح أبيات مغني اللبيب : 7 / 25 ، شرح الاشموني : 2 / 202 .