چيزى و ذاتى نزد متكلم يك مثقال وجود دارد كه با لفظ تمييز از ذات آن رفع ابهام مىگردد و گفته مىشود : « عندي مثقال ذهبا » .
نكته : 1 - گفته شده است گاهى تمييز براى رفع ابهام از ذات و تعيين ذات نمىباشد بلكه براى تبيين نسبت مىآيد ، مثلا در « طاب زيد نفسا » تمييز « نفسا » براى رفع ابهام نسبت بين « طاب » و « زيد » است ، بنابراين اين گونه نيست كه هميشه تمييز مبين ذات باشد . مىتوان جواب داد كه تمييز هميشه مبيّن ذات است و در اين مثال نيز براى تبيين ذات مقدّر است و تقدير مثال اين گونه است : « طاب شي من زيد نفسا » كه « نفسا » مبيّن ذات آن « شي » است .
2 - گفته شده است حال گاهى براى بيان هيأت اسم قبل نمىباشد ، مانند :
« جاء زيد و الشمس طالعة » كه جمله حاليه در بيان هيأت « زيد » نيست ، لكن جواب اين است ، جمله حاليه در اين موارد تأويل به حالى برده مىشود كه آن حال مؤول ، بيان هيات اسم قبل است ، لذا تقدير مثال اين گونه است : « جاء زيد مقارنا لطلوع الشمس » .
الرابع : چهارمين وجه اختلاف حال و تمييز ، اين است كه حال مىتواند واحد و يا متعدد باشد زيرا ذو الحال مىتواند حالات گوناگونى داشته باشد . و ابن مالك در اينباره مىگويد :
و الحال قد يجيىء ذا تعدد * لمفرد فاعلم و غير مفرد
مانند قول أمير المؤمنين عليه السّلام در خطبه غرّاء :
« و أستهديه قريبا هاديا و أستعينه قاهرا قادرا و أتوكّل عليه كافيا ناصرا » « 1 »
شاهد در سه مورد است كه در هرسه مورد حال متعدد و دو حال براى ذوالحال كه ضمير غائب مفعولى در « استهديه » و « استعينه » و ضمير مجرورى در « عليه » مىباشد آورده شده است .
معناى خطبه : « و طلب هدايت مىكنم او را در حالى كه نزديك و هدايتگر است و از او كمك مىخواهم در حالى كه غالب و تواناست و توكل و اعتماد بر او
هامش
( 1 ) - نهج البلاغة : ط 82 / 182 .