1 - آن اسم منصوب حال است چه مشتق بوده و چه جامد باشد كه اين قول اخفش ، ابو على فارسى و ربعى است .
2 - تمييز است چه مشتق و چه جامد باشد كه اين قول ابو عمر بن علاء است .
3 - اگر جامد باشد تمييز و اگر مشتق باشد حال است .
4 - جامد مطلقا تمييز است لكن مشتق اگر اين گونه اراده از آن شود كه مدح در « حبذا » مقيد به آن باشد حال است ، به عبارت ديگر اگر مدح آن فاعل « ذا » در صورت مقيد شدن آن به حالت خاصى كه حال آن را بيان مىكند ، ممدوح متكلم باشد ، در اين صورت آن اسم مشتق ، حال است مانند قول شاعر :
« يا حبّذا المال مبذولا بلا سرف * في أوجه البر إسرارا و إعلانا » « 1 »
شاهد : در اين است كه مدح فاعل « ذا » كه « المال » عطف بيان يا بدل آن است مقيد به حالت بذل و بخشش بدون اسراف « مبذولا بلا سرف » است به همين جهت « مبذولا » حال مىباشد .
معناى شعر : « اى ، قوم چه خوب است مال در حالى كه انفاق گرديده شده باشد بدون اسراف در امور خير در پنهانى و آشكار » .
و امّا اگر اسم مشتق بعد از « حبّذا » به جهت تقييد مدح فاعل به آن حالت نيامده باشد ، تمييز است مانند : « حبّذا راكبا زيد » كه در اينجا مدح فاعل « ذا » مقيد به حال ركوب نيست بلكه « راكبا » در مقام بيان تمييز و بيان جهت وجه مدح اوست و « زيد » مخصوص بالمدح است .
السابع : آخرين فرق بين تمييز و حال اين است كه حال گاهى موكّد عاملش و يا كلمات قبل از خود مىباشد ، يعنى معنايى كه از حال فهميده مىشود قبلا توسط عاملش يا كلمات قبل از حال براى ذوالحال فهميده شده و حال آن را تكرار و تاكيد مىكند .
مانند اين آيه شريفه كه در بيان حال حضرت سليمان است در هنگامى كه با لشكريان خود از وادى النمل عبور مىكردند و مورچهاى به ديگر مورچگان گفت
هامش
( 1 ) - شرح أبيات مغني اللبيب : 7 / 26 ، شرح شواهد المغني : 2 / 862 .