مىكنم در حالى كه او كافى و ياور است » .
در حالى كه تمييز نمىتواند متعدد باشد زيرا مميز آن ذات است و ذوات يك صورت واحده دارند .
الخامس : پنجمين وجه افتراق حال از تمييز ، اين است كه حال مىتواند مقدّم از عامل خود شود به شرط اينكه عامل آن ، فعل متصرف يا وصفى « يكى از مشتقات فعل » باشد كه شبيه آن فعل در متصرف بودن است يعنى آن وصف داراى معنا و حروف آن فعل باشد و همچون فعل ، تأنيث و تذكير و افراد و تثنيه و جمع ، قبول كند ، مانند اسم فاعل و اسم مفعول و صفت مشبهه به خلاف افعل تفضيل كه از اوصاف متصرف نيست زيرا داراى معناى افضليت است كه اين معنا در فعل نمىباشد ، بنابراين هرگز لفظ حال از عامل خود اگر از افعال جامد و يا عامل معنوى و يا اوصاف غير متصرف باشد ، مقدّم نمىشود در غير از اين موارد حال مىتواند مقدّم از عامل خود گردد ، چنان كه ابن مالك در اينباره مىگويد :
و الحال إن ينصب بفعل صرّفا * أو صفة أشبهت المصرّفا
فجائز تقديمه ك « مسرعا * ذا راحل ، و مخلصا زيد دعا »
مانند اين آيه شريفه كه دربارهء كيفيت و حال منكران دين در قيامت است :
خُشَّعاً أَبْصارُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْداثِ كَأَنَّهُمْ جَرادٌ مُنْتَشِرٌ
« القمر / 7 »
شاهد در تقديم « خشعا » بر عامل خود « يخرجون » است در حالى كه عامل آن فعل متصرف است و « خشّعا » جمع « خاشع » و « أبصار » فاعل آن است و ذو الحال ضمير فاعلى در « يخرجون » است .
معناى آيه : « در حالى كه ترسان و بىفروغ است چشمانشان ، خارج مىشوند از قبور ، همچون ملخهاى پراكنده شده » .
اين آيه براى تقديم حال از عامل فعلى متصرف خود بود و امّا مثال براى تقديم حال بر عامل وصفى متصرف ، شعر يزيد بن زياد بن ربيعه حميرى بصرى است در هجو عبّاد بن زياد برادر عبيد اللّه بن زياد لعنة اللّه عليه كه از طرف معاويه والى خراسان بود و يزيد بن زياد به علت هجو و ذم او در بصره به زندان افتاده بود و