و همچنين ممكن است اشكال شود به اينكه گاهى حال معرفه استعمال مىشود ، مانند : « اجتهد وحدك » بنابراين نبايد از امور مشتركه بين حال و تمييز ، نكره بودن حال شمرده شود ، و باز جواب همان جواب قبلى است زيرا اصل در حال تنكير است به طورى كه اگر لفظا حال معرفه بود ، بايد از حيث معنا آن را نكره معنا كرد چنان كه « وحدك » را بايد « منفردا » معنا گردد همانطور كه ابن مالك مىگويد :
و الحال إن عرّف لفظا فاعتقد * تنكيره معنى ك « وحدك اجتهد »
و أمّا أوجه الافتراق : وجوه افتراقيهء حال و تمييز كه با آنها مىتوان حال را از تمييز تشخيص داد عبارتند از :
أحدها : حال گاهى به صورت جمله و گاهى به صورت ظرف و گاهى به صورت جار و مجرور بيان مىشود در حالى كه تمييز فقط به صورت اسم در كلام قرار مىگيرد به عنوان مثال در كلام أمير المؤمنين عليه السّلام در شأن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حال ، جمله واقع شده است :
« بعثه و الناس ضلّال في حيرة و خابطون في فتنة » « 1 »
شاهد : در حاليت جمله اسميه « و الناس ضلّال في حيرة » است .
معناى كلام : « و خداوند برانگيخت رسول اللّه را در حالى كه مردم در حال گمراهى و در حيرت بودند و از روى خبط و اشتباه قدم در فتنه مىگذاشتند »
و مثال جايى كه حال ظرف است مانند : « رايت الهلال بين السحاب » مىباشد .
شاهد در حاليت « بين السحاب » است كه « الهلال » ذو الحال آن است . بايد توجه داشت كه هرگاه ظرف و جار و مجرور حال واقع مىشوند ، اوّلا بايد ذوالحال معرفه باشد و ثانيا متعلق آنها بايد شبه فعل عام و محذوف باشد ، يعنى بايد ظرف و جار و مجرور مستقر باشد و تقدير مثال اين گونه مىشود : « رايت الهلال كائنا بين السحاب »
معناى شاهد : « ديدم ماه شب چهارده را در حالى كه بين ابرها بود »
هامش
( 1 ) - نهج البلاغة : ط 94 / 282 .