البته در نزد كسانى كه محرز و طالب محل را در اعراب محلى شرط نمىدانند و الّا اگر شرط دانسته شود چون اسم فاعل وقتى مىتواند عمل كند كه يا الف و لام و يا تنوين داشته باشد و در صورت اضافه هيچكدام را ندارد چون اضافه منافات با تنوين و الف و لام مضاف دارد ، در اين صورت اسم فاعل مضاف ، قدرت عمل بر محل مضافاليه ندارد تا تابع مضافاليه آن تابعيت از اعراب محلى آن مضافاليه كند ، امّا اگر قائل به عدم لزوم وجود محرز در اعراب محلى شديم تابعيت از مضافاليه اسم فاعل اشكال ندارد .
و يحتمل : و احتمال دارد كه اين آيه شريفه از همين قسم باشد :
جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً وَ الشَّمْسَ
« الأنعام / 96 )
شاهد : در تابعيت محلى « الشمس » از « الليل » كه مضافاليه اسم فاعل « جاعل » است مىباشد بدون اينكه محرز وجود داشته باشد ، و محل « الليل » منصوب است بنا بر مفعول اوّل بودن براى اسم فاعل و « سكنا » مفعول دوّم است .
هرچند كه احتمال ديگرى نيز وجود دارد كه « الشمس » مفعول فعل « جعل » يا « جاعل » منون محذوف باشد ، كه در اين صورت شاهد براى بحث ما نمىباشد .
أمّا تابعيت محلى از مجرور و مضافاليه صفت مشبهه به خلاف اسم فاعل ، جايز نيست ، به همين جهت صحيح نيست « هو حسن الوجه و البدن » كه « البدن » عطف بر محل « الوجه » باشد ، لكن فراء عطف بر محل مضافاليه و مجرور صفت مشبهه اجازه داده است و مثال : « هو قوىّ الرجل و اليد » به رفع « اليد » از باب عطف بر محل « الرجل » صحيح مىداند . و محل « الرجل » مرفوع است ، زيرا اين از باب اضافه صفت مشبهه به فاعل خود است .
و أجاز البغداديون : نحويون مكتب بغداد تابعيت يك اسم مجرور از معمول منصوب اسم فاعل و صفت مشبهه را جايز دانسته و مىگويند كه اين دو در اين مسأله باهم فرقى ندارند ، لذا مىتوان گفت : « زيد ضارب عمرا و بكر » و « زيد حسن وجهه و البدن » كه اسم مجرور « بكر » و « البدن » تابع عطفى از معمول اسم فاعل و صفت مشبهه است ، و علّت مجرور شدن معطوف را عطف بر محل معطوف عليه