فاعل صفت براى موصوفى باشد حذف موصوف آن و اضافه شدن اسم فاعل به اسمى كه آن اسم اضافه به ضميرى شده باشد كه مرجع آن ، همان موصوف است ، قبيح نمىباشد ، مانند اين مثال : « مررت بقاتل أبيه » كه در اصل اين گونه بوده است :
« مررت برجل قاتل أبيه » در حالى كه اين كار در صفت مشبهه جايز نيست ، بنابراين مانند : « مررت بحسن وجهه » كه در اصل اين گونه باشد « مررت برجل حسن وجهه » جايز نيست .
التاسع : همانا شأن چنين است كه فاصله بين اسم فاعل و بين مرفوع و منصوبش گاهى ايجاد مىشود ، مثل : « زيد ضارب في الدار أبوه عمرا » كه در اين مثال بين « ضارب » و مرفوع و منصوبش « أبوه عمرا » توسط « في الدار » فاصله شده است ، در حالى كه نزد جمهور نحويين اين فاصله در صفت مشبهه جايز نيست ، چنان كه نمىشود گفت : « زيد حسن في الحرب وجهه » چه « وجهه » به رفع قراءت شود بنابر فاعل بودن براى صفت مشبهه و چه به نصب قراءت شود بنا بر شبه مفعول بودن ، نفس وجود فاصله بين مرفوع يا منصوب صفت مشبهه با خود آن جايز نيست ، زيرا صفت مشبهه ضعيف العمل است و با وجود فاصل نمىتواند بر معمول خود عمل كند .
العاشر : دهمين فرق بين صفت مشبهه با اسم فاعل ، اين است كه براى معمول اسم فاعل مىتوان هرنوع تابعى از قبيل بدل ، عطف بيان ، عطف نسق ، تأكيد و صفت آورد در حالى كه براى معمول صفت مشبهه از بين توابع ، صفت نمىشود آورد ، اين فرق را زجاج و نحويين متأخر مكتب نحو مغرب گفتهاند . لكن حديث نبوى « أعور عينه اليمنى » « 1 » كه در مقام بيان صفت دجال است ، مشكلى است بر آنان ، زيرا « اليمنى » صفت براى « عينه » است كه معمول « أعور » كه صفت مشبهه است مىباشد .
الحادي عشر : آخرين فرق بين اسم فاعل و صفت مشبهه ، اين است كه اگر اسم فاعل به يك اسمى اضافه شود ، جايز است كه تابع از محل آن اسم آورده شود
هامش
( 1 ) - صحيح البخاري : 4 / 203 .