اين است كه بدل هرچند يك لفظ است لكن چون در نيت تكرار عامل است ، گويا عامل نيز - كه همان عامل مبدل منه است - يك بار ديگر تكرار شده ، بنابراين گويا در كلام دو جمله است يكى جملهاى كه در آن مبدل منه است و ديگر جملهاى كه در آن بدل است و جمله دوّم بيان جمله اوّل است به طورى كه گويا جمله اوّل دوباره براى تبيين و بيان مراد متكلم تكرار شده است مانند جملهء : « سرق زيد ثوبه » كه گويا دوبار به اين شكل « سرق زيد سرق ثوبه » تكرار شده است ، لكن عطف بيان چون در نيت تكرار عامل نيست ، بنابراين براى تبيين متبوع خود بدون هيچ ضميمهاى و تكرار عامل مىباشد .
و الثاني : دليل دوّم در رد دليل ابن طراوه و پيروانش اين است كه اگر لفظى تكرار شد و به آن لفظى متصل شود كه متصل به متبوع نشده ، همانطور كه در اوّل بحث از فرق ششم گذشت ، بايد صحيح باشد كه قائل شويم دوّمى عطف بيان از اوّلى باشد به دليل اينكه دوّمى مبين و بيانگر اوّلى است ، زيرا بنا بر نظر ابن طراوة بدل نمىتواند بيان مبدل منه باشد ، درحاليكه خود ابن طراوه گفتند : در اين صورت ، لفظ دوّم به همراه لفظ متصل به آن ، بدل از لفظ اوّل مىباشد . بنابراين دليل او با مدعايش سازگار نيست . و حق در اين صورت اين است همانطور كه در اين صورت لفظ دوّم مىتواند بدل باشد ، مىتواند عطف بيان نيز فرض شود زيرا بدل و عطف بيان هردو در مقام توضيح و تبيين متبوع خود مىباشند .
و على ذلك : بنابراين اگر به لفظ دوّم ، لفظى متصل گردد كه باعث زيادت توضيح نسبت به لفظ اوّل شود ، آن لفظ دوّم را مىتوان عطف بيان يا بدل گرفت .
چون هر دوى عطف بيان و بدل يك نحوه بيان براى لفظ اوّل هستند كه به همين جهت جماعتى از نحويين اجازه دادهاند بدل و عطف بيان بودن « زيد » دوّم را از « زيد » اوّل در شعر عبد اللّه بن رواحه از شعراى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خطاب به زيد بن أرقم :
« يا زيد زيد اليعملات الذّبّل * تطاول الليل هديت فانزل » « 1 »
هامش
( 1 ) - شرح شواهد المغني : 2 / 854 ، شرح ابن عقيل : 2 / 272 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 7 / 10 ، الكتاب : 1 / 368 ، شرح ابن يعيش : 2 / 10 ، الخزانة : 1 / 362 ، شرح الاشموني : 3 / 153 ، همع الهوامع : 2 / 122 ، لسان العرب : 11 / 476 ، البهجة المرضيّة : 302 .