نيز هرچند مدحى باشد صحيح نيست ؛ زيرا عطف بيان در جوامد همانند نعت در مشتقات است .
پس ملاحظه شد كه بنابر مبناى جمهور نحويون عطف بيان نه خود ضمير است و نه مىتواند تابع از ضميرى باشد ، لكن بدل مىتواند هم خود ضمير باشد و هم مىتواند متبوع آن ضمير باشد .
امّا اينكه بدل مىتواند تابع از ضمير باشد در حالى كه خود اسم ظاهر است ، جميع نحويين بر اين حكم اتفاق دارند ، مانند قول خداوند متعال در حكايت كلام حضرت موسى :
وَ ما أَنْسانِيهُ إِلَّا الشَّيْطانُ أَنْ أَذْكُرَهُ
« الكهف / 63 »
شاهد : در بدل واقع شدن « أن أذكره » از ضمير مفعولى هاء در « أنسانيه » است .
معناى آيه : « و به فراموشى نيانداخت مرا آن چيز را مگر شيطان ، كه آن چيز ذكر خداست »
و إنّما امتنع الزمخشري : زمخشرى در تفسير آيه شريفه :
ما قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا ما أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ
« المائدة / 117 »
بدل واقع شدن « أن اعبدوا اللّه » را از ضمير « به » كه ممتنع دانسته است ، به جهت توهّمى مىباشد كه در ذهن او بوده است ، و آن توهّم اين است كه اگر « أن اعبدوا اللّه » بدل گرفته شود و ضمير در « به » مبدل منه باشد ، چون مبدل منه در حكم سقوط است يك اشكال نحوى و صناعى ايجاد مىشود و آن اين است كه در اين صورت جمله صله « أمرتني به » عائد به موصول « ما » نخواهد داشت . « 1 » لكن اين توهّم مردود است زيرا اينكه گفته مىشود كه مبدل منه در حكم سقوط مىباشد بايد دانست كه اين حكم از حيث معناست و از حيث لفظ نيست ، يعنى معناى مبدل منه از ديد متكلم اين گونه است كه مخاطب آن را لحاظ نكند و معدوم بپندارد ، بنابراين در اينجا عائد كه ضمير « به » است و مبدل منه نيز است موجودى حسى و ذكرى مىباشد هرچند از حيث معنا ، بدل اهميت دارد لكن همين مقدار موجود حسى و ذكرى براى اينكه در صله عائد باشد كفايت مىكند .
هامش
( 1 ) - الكشاف : 1 / 695