يعنى خانه خود شده است مىباشد و « كوانس » اسم « أصبحت » است و الف آن براى اطلاق شعر است و « قرقرى » اسم مكانى سرسبز در يمامه است و باء در آن به معناى « في » است و جار و مجرور در محل رفع خبر « أصبحت » و « لا » ناهيه است « تلمه » فعل مضارع مخاطب مذكر مفرد مجزوم و مرجع ضمير هاء به صياد برمىگردد و « أن ينام » مصدر مؤوّل و در محل نصب بنا بر مفعول له است
معناى شعر : « محققا شب به سر آورد و صبح كرد در بلاد قرقرى ، آن آهوانى كه در آشيانه خود بودند - يعنى بيرون و در جنگل كه صيدكردن آنها ممكن است نبودند - بنابراين ملامت و سرزنش مكن صياد را به دليل خوابيدنش ، آن صيادى كه اينچنين صفت دارد به مشقت و سختى در طول روز افتاده » .
قال الزمخشري : زمخشرى در تفسير آيه شريفه :
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ
« المائدة / 97 »
گفته است : « البيت الحرام » عطف بيان براى « الكعبة » است و غرض از آن عطف بيان ، مدح « الكعبة » است همانطور كه گاهى صفت براى مدح موصوف آورده مىشود ، و در اينجا نيز عطف بيان براى توضيح متبوع نيامده است بلكه براى مدح متبوع مىباشد . « 1 »
بنابراين باتوجه به اينكه فلسفه آوردن و غرض از ذكر عطف بيان توضيح متبوع است ، و بر اين اساس كه عطف بيان نيز گاهى همچون صفت براى مدح مىآيد ، همانطور كه از كلام زمخشرى استفاده شد پس مىتوان گفت كه عطف بيان نيز گاهى تابع از ضمير مىشود در وقتى كه در مقام مدح آن ضمير باشد البته بر مبناى كسايى كه مىگويد : از ضمير مىتوان وصف مدحى آورد ، و امّا بنا بر قول ديگر نحويين كه مىگويند مطلقا نمىشود از ضمير صفت آورد ، عطف بيان نيز نمىتوان از ضمير آورده شود چون عطف بيان و صفت يك حكم دارند ، يعنى اگر گفتيم : مىشود از ضمير صفت آورده شود ، پس مىشود از آن عطف بيان مدحى نيز آورد ، و اگر گفتيم : توصيف ضمير صحيح نيست ، پس بايد گفت كه عطف بيان از آن
هامش
( 1 ) . الكشاف : 1 / 681 .