ضمير يا تابع از ضميرى باشد ، زيرا ضمائر اعرف المعارف هستند و نياز به توضيح و توصيف ندارند به همين جهت براى آن صفت يا عطف بيان آورده نمىشود و از طرف ديگر خود ضمير نيز هميشه نيازمند مرجع است بنابراين نمىتواند توصيف كننده و توضيحدهنده مرجع خود باشد زيرا بالعكس آن مرجع رافع ابهام از ضمير است .
لهذا لا تصحّ : به همين جهت كه عطف بيان نمىتواند تابع از ضمير شود ، اجازهء زمخشرى « 1 » در آيه شريفهء :
ما قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا ما أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ
« المائدة / 117 »
به اينكه « أن اعبدوا اللّه » كه در حكم مصدر مؤول است ، عطف بيان از ضمير « به » مىباشد ، صحيح نيست .
نعم أجاز الكسائي : البته در كلام بالا كه گفته شد صفت نمىتواند تابع و نعت از ضمير باشد ، كسايى مخالف اطلاق اين قاعده بوده و مىگويد در سه مورد ، ضمير مىتواند موصوف واقع شود و براى آن صفت و نعت آورد :
1 - در مورد مدح آن مرجع ضمير ، مانند قول خداوند متعال در مدح ذات خويش :
لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ
« البقرة / 163 » كه « الرحمن و الرحيم » دو صفت براى « هو » هستند .
2 - در مورد ذم مرجع ضمير ، مانند : « مررت به الخبيث » .
3 - در مورد ترحّم بر مرجع آن ضمير ، مانند قول شاعر در بيان ترحّم به حال صياد به جهت خوابيدن در شب و صيد نكردن :
« قد أصبحت بقر قرى كوانسا * فلا تلمه أن ينام البائسا » « 2 »
شاهد : در صفت واقع شدن « البائس » از ضمير مفعولى هاء در « تلمه » است كه اين صفت براى بيان ترحّم بر مرجع ضمير آورده شده است .
تركيب شعر : « كوانس » جمع « كانس » به معناى آهويى كه داخل در كناس
هامش
( 1 ) - الكشاف : 1 / 696 .
( 2 ) - شرح أبيات مغني اللبيب : 6 / 353 ، همع الهوامع : 1 / 66 ، الكتاب : 1 / 297 .