تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
مرفوع ، ضمير متكلم مرفوع قرار داده مىشود . و به جاى اسم ناقص ، مصداق آن‌كه هم‌معنا با اوست قرار مىدهيم ، مثلا اگر مصداق آن اسم ناقص ، از ذوى العقول بود اسم آن ذوى العقول جايگزين مىكنيم مثلا به جاى « من قام أبوه » كلمهء « عمرو » كه همان كسى است كه پدر او قيام كرده است و اسم مصداق آن موصول است قرار مىدهيم به عنوان نمونه در مثال اوّلى مىگوئيم : « ضربت عمرا » در اين هنگام اگر معنا درست بود و محالى لازم نمىآيد و در ضمن در خارج نيز صادق بود مىگوئيم رفع « زيد » بنابر فاعليت درست است و محل « من » موصول منصوب بنا بر مفعوليت است . و اگر اسم تام منصوب بود ، مانند مثال دوّم ، به جاى آن اسم ناقص ، اسم تامى هم‌معنا و مصداق آن در خارج مىگذاريم و به جاى اسم تام ، ضمير مفعولى متكلم قرار مىدهيم مثلا در مثال دوّم مىگوئيم « ضربني عمرو » در اين صورت اگر از حيث معنا و مطابقت با مراد متكلم اشكالى نداشت ، مىدانيم كه اعراب اوّليه كلام صحيح بوده و فاعليت « من قام » و مفعوليت « زيد » صحيح است ، مانند هردو مثال كه صحيح است ، لكن اگر اين كار كرده شد و معنا غلط گرديد ، معلوم مىشود كه اعراب در كلام متكلم يا نويسنده اشتباه بوده است ، مانند : « أعجب زيد ما كره عمرو » كه در اينجا « زيد » اسم تام و « ما » موصوله ، اسم ناقص است و « كره عمرو » صله آن است . در اين صورت كه در كلام متكلم ، اسم تام « زيد » مرفوع است پس بايد به جاى آن ضمير متكلم مرفوع قرار دهيم و به جاى « ما كره عمرو » اسم مصداق و چيزى كه باعث ناراحتى عمرو شده بگذاريم و اعراب نصب نيز به آن بدهيم حالا اگر اسم مصداق آن « ثوب : لباس » باشد ، مثال مبدّل به « أعجبت الثوب » مىشود كه اين كلام از حيث معنا غلط است چون كسى نمىتواند لباسى را به تعجب وادارد زيرا تنها انسان تعجب مىكند پس اعراب رفع براى « زيد » در كلام متكلم غلط است و بايد « زيد » منصوب گردد و محل « ما » مرفوع باشد و اصل كلام متكلم بايد اين گونه گردد : « أعجب زيدا ما كره عمرو » يعنى « به تعجب واداشت زيد را آن چيزى كه ( لباسى كه ) عمرو آن را دوست نداشت » . لكن اگر مصداق « ما كره عمرو » در مثال ، انسان مثل « النساء » باشد كه داراى
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 28 | غلامعلى صفايى