شاهد : در اين است كه « مزاج » با اينكه به واسطه اضافه ، معرفه شده است ، خبر بوده و « عسل » با اينكه نكره است اسم ناسخ قرار داده شده است البته اين كار خلاف اصل بوده و به جهت ضرورت شعرى و تطابق قوافى باهم صورت گرفته است .
معناى شعر : « گويا شرابى كه از مكان بيت رأس و اينچنين صفت دارد كه مخلوط آن عسل و آب است بر دندانهاى آن كس باشد » .
نكته : « خبيئه » اسم « كأنّ » و « على أنيابها » خبر آن است و « بيت رأس » اسم دهى است در شام كه نزديك به اردن مىباشد .
و أمّا تجويز الزجاج : با توجه به اين قاعده كه هرگاه بعد از ناسخ يك اسم معرفه و يك اسم نكره باشد آن اسم معرفه ، اسم ناسخ و آن نكره ، خبر ناسخ است ، و خلاف اين قاعده مگر در ضرورت شعرى جايز نيست ، اشكال مىشود كه زجاج در اين آيه شريفه در قراءت ابن عامر كه فعل « تكن » مؤنث قراءت كرده ، نكره بودن اسم ناسخ با وجود اسم معرفه در كلام را جايز دانسته است :
أَ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ آيَةً أَنْ يَعْلَمَهُ »
( الشعراء / 197 )
به اين صورت كه « آية » اسم « تكن » است و به همين جهت فعل ناقصه ، مونث آورده شده و « أن يعلمه » اسم مؤول معرفه ، در محل نصب بوده و خبر « تكن » مىباشد . پس نتيجه گرفته مىشود كه اين استعمال ، تنها در ضرورت شعرى جايز نيست بلكه در نثر فصيح نيز جايز مىباشد . مولف كتاب اشكال مىكند به اينكه تجويز زجاج در اين قراءت مردود است به همان دليلى كه سابقا ذكر كرديم كه مصدر مؤول در حكم ضمير است و خبر واقع شدن ضمير و آنچه كه در حكم آن است براى اسمى كه در رتبه پائينترى از حيث تعريف قرار دارد ضعيف است همانطور كه در آيه شريفه :
« ما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا » *
گفته شد .
و اعتذر له : كسانى آمدهاند و براى اين تجويز زجاج توجيهى ذكر كردهاند به اين صورت كه « لهم » حال مقدّم از « آية » است و حال همانند صفت ، اسم نكره را تخصيص مىزد ، بنابراين نكره غيرمحضه يعنى نكره مسوّغه مىگردد كه جايز است