عقل است در اين صورت ، رفع « زيد » و نصب محلى « ما » صحيح و جايز است زيرا برگردان فرمولى و آزمايشى آن مثال متكلم « أعجبت النساء » مىشود كه مثال از حيث معنا و مطابقت خارجى صحيح است ، همانطور كه نصب « زيد » و رفع محلى « ما » نيز صحيح و جايز است زيرا برگردان فرمولى و آزمايشى آنكه « أعجبتنى النساء » است ، نيز صحيح است . به همين جهت در كتاب كلمه « جاز » آورده شده كه بفهماند هردو وجه جايز است پس نتيجه مىگيريم كه اگر مصداق « ما » غير ذوى العقول بود ، رفع اسم تام جايز نيست و تنها نصب آن صحيح است و اگر مصداق « ما » ذوى العقول بود هردو وجه رفع و نصب آن اسم تام ممكن است چون معناى كلام در هردو وجه صحيح است همانطور كه اگر اسم ناقص در مثال « من » موصوله يا « الذين » بود ، دو وجه رفع و نصب در كلام براى اسم تام و ناقص ، ممكن مىباشد ، زيرا « من » و « الذين » تنها و يا اكثرا در ذوى العقول استعمال مىشود .
فرعان
متن تقول : « أمكن المسافر السفر » بنصب المسافر ، لأنّك تقول : « أمكنني السفر » .
شرح در پايان بحث « ما يعرف به الفاعل من المفعول » دو نكتهء متفرع از اين بحث مطرح مىگردد . مسالهء مورد بحث در اين دو فرع نيز دربارهء ملاك شناخت فاعل از مفعول است با اين تفاوت كه در اصل مسأله كه قبلا گذشت يكى از دو اسم بعد از فعل ، از اسماء ناقصه بود و در اين دو فرع هردو اسم از اسماء تامه مىباشد .
بايد دانست كه اوّلين از آن دو فرع ، دربارهء ملاك تمييز فاعل از مفعول است و دوّمين آن دربارهء ميزان تمييز نائب فاعل از مفعول مىباشد و تفصيل آن دو فرع عبارت است از : 1 - شما مىتوانيد بگوئيد : « أمكن المسافر السفر » به نصب « المسافر » و رفع « السفر » زيرا در برگردان آزمايشى آن مىتوانيد به جاى اسم منصوب ، ضمير متكلم منصوب قرار داده و معناى كلام نيز صحيح باشد لذا مىگوئيد : « أمكنني