در اين صورت محل « أن قالوا » بنابر اسميت مرفوع مىباشد .
بايد دانست در اين دو آيه ، قراءت رفع كه قراءت حسن بصرى « 1 » است بنابر اينكه « حجة » و « جواب » اسم « كان » باشد ضعيف است ، زيرا همانطور كه خبر قرار دادن ضمير از اسمى كه از حيث رتبه معارف ، پايينتر از آن بوده ، ضعيف است ، در اينجا نيز آن مصدر كه در حكم ضمير است خبر از اسم ديگرى قرار داده شود كه رتبه آن پايينتر است ، ضعيف مىباشد ؛ زيرا اسم نكرهء مضاف به ضمير مثل « حجتهم » در حكم علم است و مصدر موؤّل در حكم ضمير است و رتبهء ضمير و آنچه كه در حكم آن است مقدّم از علم مىباشد .
الحالة الثانية : حالت و صورت دوّم اسم و خبر نواسخ - در جايى كه نياز به ملاك و معيار تشخيص اسم از خبر مىباشد - صورتى است كه هردو نكره باشند كه اين خود بر دو قسم است :
1 - هردو داراى شرايط اسم بودن مىباشند يعنى از نكرات مسوّغه هستند ، در اين صورت شماى متكلم مخير در قرار دادن هركدام از اين دو ، اسم و خبر هستيد ، لذا شما مىتوانيد بگوييد : « كان خير من زيد شرا من عمرو » يا به عكس كنيد و بگوييد : « كان شر من عمرو خيرا من زيد » و معنا نيز فرق نمىكند و بايد دقت داشت كه در مثال قبل هردو نكره ، مسوّغ داشته و شرايط اسم بودن را دارا مىباشند و آن عمل در جار و مجرور است .
2 - يكى از دو اسم ، مسوّغ داشته و شرط اسم بودن را دارا باشد . كه در اين صورت ، آن اسم مسوّغ دار را اسم و ديگرى را خبر قرار مىدهى ، مثل : « كان خير من زيد امرأة » كه تنها « خير » نكره مسوّغه است و « امرأة » به جهت نكره محضه بودن شرايط اسم نواسخ و ابتدا را ندارد .
نكته : يك صورت ديگر در مسأله قابل تصور است و آن اين است كه هردو اسم نكره غيرمسوّغه باشند . كه اين صورت به جهت عدم صحت استعمال آن ، در زبان عرب واقع نمىشود زيرا هيچكدام از اين دو ، شرايط اسم واقع شدن را ندارند .
هامش
( 1 ) - مجمع البيان : 4 / 227 .